خلاصه داستان قسمت ۸۶ سریال ترکی دختر سفیر

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۸۶ سریال ترکی دختر سفیر را می توانید مطالعه کنید. فصل اول این مجموعه محصول سال ۲۰۱۹ در ژانر درام است و فصل دوم آن در حال پخش می باشد. نام انگلیسی این سریال The Ambassador’s Daughter است. در این سریال انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu به ایفای نقش پرداخته اند.

قسمت ۸۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

قسمت ۸۶ سریال ترکی دختر سفیر

نفشه به خواست قهرمان برای دیدن آکین به خانه ی او می رود. آکین می گوید:« اگر می خواهی از دست ناره خلاص شوی ملک را برای من بیاور به این ترتیب ناره برای پس گرفتن دخترش خواهد آمد و در دام من خواهد افتاد.» قهرمان می گوید یکی از افرادش خبر داده که ناره به همراه گیدیز از عمارت افه اغلو فرار کرده است. بنفشه که احساس می کند از دست ناره خلاص شده با خوشحالی می پرسد که این اطلاعات را چه کسی در اختیار تو قرار می دهد؟ و فکر می کند که شاید آن جاسوس لوکی باشد در همین حال چشمش به لوکی که پشت دیوار پنهان شده و به حرفهای آنها گوش می دهد می افتد. بنفشه مطمئن می شود که جاسوس قهرمان همان لوکی است و با دست او را نشان قهرمان می دهد. لوکی که به دستور سنجر قهرمان را زیر نظر گرفته است پا به فرار می گذارد و افراد قهرمان تعقیبش می کنند. لوکی هر طور شده خودش را نجات می دهد و به دیدن نجرت می رود و او را تهدید می کند که شب باید بنفشه را ببیند. از آنطرف بنفشه به قهرمان هشدار می دهد که اگر لوکی از رابطه ی آنها چیزی به سنجر بگوید هر دو کشته خواهند شد. قهرمان تصمیم می گیرد هر چه زودتر از دست لوکی راحت شود. سنجر از وقتی که فهمیده ناره با گیدیز فرار کرده است همه جا را می گردد به خانه ی ناره می رود، بدون اجازه وارد خانه ی گیدیز می شود و حتی ساحل آرامش گیدیز را دنبال ناره می گردد ولی خبری نیست.

با نا امیدی به عمارت افه اغلو بر می گردد تا حساب الوان را که به فرار ناره کمک کرده کف دستش بگذارد. اما به جای الوان با ناره رو به رو می شود که او را به آرامش دعوت می کند. سنجر با خوشحالی به سمت او می رود و ناره به گیدیز فکر می کند که او را با خود به ساحل آرامشش برد و عشق خود را به او اعتراف کرد. ناره به گیدیز گفته بود:« تو نباید عاشق عشق دوستت باشی. تو بهترین دوست من هستی و نباید به سنجر خیانت می کردی. از کجا معلوم که فردا به عشقت خیانت نکنی؟» گیدیز با ناراحتی گفته بود:« وقتی سنجر تو را آزار می دهد تحملش برای من که عاشقت هستم سخت است چون دوستت دارم.» ناره از او فاصله گرفته بود و از الوان خواسته بود تا برایش تاکسی خبر کند. الوان به همراه تاکسی از راه رسیده بود و ناره قبل از سوار شدن به گیدیز هشدار داده بود:« سنجر نباید از ابراز علاقه ی تو به من خبردار شود چون دوستی و برادری شما برای همیشه به پایان خواهد رسید.» گیدیز گفته بود:« از وقتی خالصه و نجرت برای دزدیدن تو نقشه کشیدند و یحیی برای دزدیدن تو با آکین همکاریز کرد برادری ما هم تمام شد. ضمنا از مدتها پیش سنجر می داند که من تو را دوست دارم و اصلا تمام دعواهای ما سر تو بود.» ناره با ناراحتی گفته بود:« بعد از گرفتن حضانت ملک به سوئیس می روم و دوستی شما هم سر جایش خواهد ماند.»

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *