خلاصه داستان قسمت ۳۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۳۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا را می توانید مطالعه کنید. این مجموعه با نام ” زمانی در چوکوروا ” نیز در ایران و با نام های Tierra amarga, Once Upon a Time in Cukurova در ترکیه شناخته می شود. ژانر این سریال درام رمانتیک است و کارگردانان این سریال Murat Saracoglu و Faruk Teber می باشند.

قسمت ۳۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا
قسمت ۳۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

خلاصه داستان سریال ترکی روزگاری در چکوروا

داستان این سریال به این شکل است که در حدود سال های ۱۹۷۰ میلادی در استانبول دو جوون که خودشون رو برای ازدواج حاضر میکردن با اتفاقی مواجه میشن که اصلا انتظارش رو نداشتن. ییلماز بخاطر زلیخا دست به قتل میزنه و مجبور به فرار میشه و زلیخا هم اونو تنها نمیذاره. دست تقدیر این دو رو به چوکوروا میکشونه. این دو جوون که با وجود تمام مشکلات مصمم بودن همچنان عاشق هم باشن ولی بعد از آشنایی با خانواده ی یامان که ارباب چوکوروا و صاحب مزارعی که ییلماز و زلیخا در اون کار میکردن بودن، همه چیز تا ابد عوض میشه.

این داستان داستان زندگی ییلمازی است که بخاطر عشقش قاتل شدن رو به جون میخره و داستان زلیخایی که بخاطر عشقش خودش رو مجبور به ازدواجی میکنه که نمیخواد و از طرفی داستان مادر ارباب “هونکار یامان” که برای حفظ گذشته ی پر زرق و برق و همچینین تنها پسرش میجنگه و اربابی که چنان عاشق زلیخا میشه که حتی حاضره برای بدست آوردن عشقش اونو اسیر کنه….

قسمت ۳۵ سریال ترکی روزگاری در چکوروا

صبح،ییلماز به همراه چتین و یک وانت پر از وسیله و لباس نو، به خانه اهالی سر زمین می رود و وسایل را بین آنها پخش میکند.همگی خوشحال شده و از ییلماز تشکر می‌کنند. ییلماز میگوید که از این به بعد او حامی آنهاست و کسی حق ندارد به اهالی آنجا آسیبی برساند. او سپس به خانه نظیره می رود و مقداری پول پنهانی برای او میگذارد. سحر،یکی از دختران کارگر، تمام وقت با قیافه ای حق به جانب به ییلماز نگاه کرده و از او وسیله ای نگرفته بود. ییلماز پیش فکلی برگشته‌ و میگوید که وسایل را بین افراد پخش کرده و سپس از او تشکر میکند. در آشپزخانه، فادیک که مدام در کار همه دخالت می‌کند و سرک میکشد، دوباره با کنایه به ثانیه میگوید که صباح الدین و گولتن را با یکدیگر دیده و گولتن نیز نامزدی خود را به هم زده، پس حتما دلیلی دارد. ثانیه عصبانی شده و فادیک را تهدید میکند که دیگر این حرفها را نزند. گولتن به آشپزخانه آمده و وقتی پچ پچ آنها را می‌بیند، کنجکاو شده و سوال میکند. ثانیه حرفهای فادیک را به گولتن میگوید. گولتن به شدت عصبانی شده و با فادیک دعوا میکند. هونکار بخاطر سر و صدا به آشپزخانه می آید و آنها را ساکت میکند. فسون به خانه شرمین می آید تا از روی کنجکاوی در مورد بیرون بودن شرمین و ولی سوال کند. شرمین برای ا‌و تعریف میکند که طبق گفته ولی، او بخاطر راه اندازی شرکت جدید آمریکایی به آدانا آمده است اما وقتی دمیر این موضوع را فهمیده، بخاطر اینکه خودش نیز قصد تاسیس همین شرکت را داشته، ولی را تهدید کرده تا در آنجا نماند، و به روی او اسلحه کشیده است.

هونکار متوجه نونواری لباسهای بچه های سر زمین شده و وقتی می شنود که ییلماز برای کارگران وسیله خریده، خودش را به زمین می رساند.
سحر، که خبرچین و طرفدار یامانهاست، به هونکار میگوید که ییلماز برای همه وسیله آورده و گفته است که از این به بعد آقای آنهاست و دمیر نمی‌تواند برای او دردسر درست کند. در شرکت دمیر، او با زندان تماس میگیرد اما متوجه می شود که مدیر زندان عوض شده و او نمی‌تواند اطلاعاتی که میخواهد به دست بیاورد. جنگاور پیشنهاد میدهد که به جای دمیر به استانبول برود تا لیست زندانیان را برای او بیاورد. هونکار به خانه برگشته و با دمیر تماس میگیرد تا بگوید که شب زودتر به خانه بیاید. او قصد دارد در مورد کار ییلماز به دمیر بگوید. دمیر به همراه جنگاور به خانه می رود و هونکار ماجرا را به او میگوید. دمیر عصبی شده و میخواهد هرچه سریع تر بداند که ییلماز از کجا به ثروت رسیده است. او دوباره از خانه خارج می شود. زلیخا از هونکار در مورد کارهای دمیر و علت رفت و آمد بی خبرش می پرسد، اما هونکار میگوید که به او ارتباطی ندارد. زلیخا از اینهمه مخفی‌کاری خسته شده و کسی به او چیزی نمی‌گوید. دمیر سر زمین می رود و میخواهد با کارگران بخاطر ارتباط با ییلماز دعوا کند، اما جنگاور جلوی او را میگیرد تا دوباره کارگران را با خودش دشمن نکند. فکلی، ییلماز را به یک کارخانه پنبه ریسی می برد و میگوید که آنجا را برای او خریده است. سپس او را به اتاق مدیریت برده و به او میگوید که اتاقش آنجاست. ییلماز ابتدا قبول نمیکند اما فکلی میگوید که او دیگر پسر معنوی فکلی است و باید به کارها رسیدگی کند.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *