خلاصه داستان قسمت ۱۶۸ سریال ترکی گودال

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۶۸ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۶۸ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۶۸ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۶۸ سریال ترکی گودال

ماحسون از اینکه در حمله اخیر کوچوالی ها بیست تا از برادرهایش را از دست داده به شدت عصبانی و ناراحت است و از اینکه چتو عین خیالش نیست کلافه می شود و وقتی می خواهد به برادرهایش در بیمارستان سر بزند، چتو می گوید که خودش زنگ زده و جویای حال انها شده و دیگر لازم نیست که ماحسون برود. ماحسون از اینکه چتو به فکر برادرها بوده خوشحال می شود. سنا برای خرید به محله می رود و سلطان که ناراحتی آکشین را از صورتش می خواند به سنا سفارش می کند که او را هم با خود ببرد. یاماچ افراد بیکار محله را جمع می کند و اسلحه ها را به انها نشان می دهد تا دوباره کارشان را شروع کنند. مردم محله خوشحال می شوند و اعتمادشان به کوچوالی ها برمی گردد و فورا جعبه های حاوی اسلحه را برمیدارند و در انبارهای مخفی خودشان پنهان می کنند. ماحسون که در کوچه ها مشغول گشت زنی است جلوی یکی از خانه ها جعبه های آشنای اسلحه را می بیند. اما با دیدن سنا آن ورتر، جلو نمی رود و او را دنبال می کند. سنا که متوجه او می شود به راهش ادامه می دهد و در جایی می ایستد و وقتی ماحسون به او می رسد سنا می پرسد: «چرا هنوز دنبال منی؟ » ماحسون می گوید: «دست خودم نیست… » سنا می گوید: «سکوت کردم و به کسی نگفتم. صبر منو لبریز نکن. » ماحسون لبخند می زند و با تمسخر می گوید: «چیکار میکنی؟ منو میکشی؟! » سنا می گوید: «از من چی میخوای؟ » ماحسون می گوید: «من چی میتونم ازت بخوام؟ دو کلمه با هم حرف بزنیم. موقع حرف زدن یکم لبخند بزن. همین برام کافیه. » سنا می خواهد برود که ماحسون می پرسد: « تو به سلطان گفتی خانواده ندارم؟ »

سنا می گوید: «تو فکر میکنی از صورتت مشخص نیست؟ تو دنیای تو جایی برای زن ها نیست. اما زن ها هستن و میبینن. هرچقدرم میخوای پنهون کنی. مامانمم درد تورو دیده. » ماحسون می گوید: «من درد نمیکشم. میدونی چرا؟ هیچکدومتون نمیدونین تنهایی کشیدن یعنی چی. من به خاطر یه سیب قرمز همه چیمو میدم. ولی یه سیب نمیتونه باعث شه که مادرتو، پدرتو، خانواده ات رو پیدا کنی. به اون سلطان هم بگو دیگه سعی نکنه برای من ادای مامانارو در بیاره! » سنا می گوید: «خودت بهش بگو. البته اگه جسارت نگاه کردن تو صورتشو داشته باشی. » و او را تنها می گذارد. علیچو مدارک مربوط به بره ها را بالاخره پیدا می کند و برای یاماچ می آورد. یاماچ خیلی خوشحال می شود. علیچو به خانه اش برمی گردد و کیفی را که از توی سطل آشغال پیدا کرده بود را برمی دارد و سعی می کند رمز قفل آن را بزند تا ببیند داخلش چه است. اما بعد از تلاش های بسیار هم رمزش پیدا نمی شود. یاماچ مدارک را به یوجل نشان می دهد و او همه چیز را درمورد مدارک به او توضیح می دهد که اشتباهی پیش نیاید. یاماچ از او می پرسد: « تو چرا به ماحسون چیزی نگفتی؟ » یوجل می گوید: « نمیتونستم بگم. چتو پدر و مادر ماحسونه. به حرف من گوش نمیکرد. » یاماچ مستقیم به دیدن ماحسون می رود و مدارک را به او می دهد و می رود. سنا پیش سلیم می رود و حرف هایی که صبح از ماحسون شنیده را برایش تعریف می کند و ویصل به سراغ وارتلو و مدد می رود و آنها را به جایی خلوت می برد تا کاری که میخواست انجام دهند. ویصل از ماشین پیاده می شود و سراغ چتو که در جایی کمین کرده است می رود و به او آماده باش می دهد.

وارتلو همراه مدد جلو می رود و رمزی جلو می آید. وارتلو از دیدن او جا می خورد. کمی بعد رمزی افرادش را صدا می کند و همگی وارتلو را محاصره می کنند و اسلحه به سمتشان می گیرند. وارتلو فورا همراه مدد جایی پنهان می شود. سپس علامت می دهد و یاماچ و بقیه که تعدادشان هم کم نیست از یکی از کانکس ها بیرون می آیند و با آنها مقابله می کنند. معلوم می شود که از همان ابتدا وارتلو آب زیر کاه بودن ویصل را متوجه شده و قصد او را فهمیده و با یاماچ در میان گذاشته بود. ویصل در آن گیر و دار که همه مشغول جنگ هستند از انجا بیرون می زند و جومالی هم او را دنبال می کند و با زدن چاقو به قلبش کارش را تمام می کند. مدد هم از پشت سر چتو که خودش را درگیر نکرده و فقط در حال تماشا است اسلحه را به سمتش می گیرد اما تک تیر اندازی که انگشتر سیاهی به دست دارد مدد را زیر نظر می گیرد…

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *