خلاصه داستان قسمت ۱۶۶ سریال ترکی گودال

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۶۶ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۶۶ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۶۶ سریال ترکی گودال

یاماچ بعد از از دست دادن اسلحه ها سراغ یوجل می رود و او را کتک می زند و بعد هم از ارتفاع اویزانش می کند تا حرف بزند. یاماچ به او می گوید: «اسلحه ها پریدن. بره های سیاه به راحتی آب خوردن همه اسلحه هارو پیدا کردن. چجوری این اتفاق افتاد؟! » یوجل که ترسیده می گوید: «من چرا باید برای کسایی که میخواستن منو بکشن خبرچینی کنم؟ اگه میخواستم برای اونا کار کنم، اصلا چرا جای باطریارو بهتون گفتم؟ » یاماچ که حرف یوجل به نظرش حق می آید او را بالا می کشد. یاماچ از یوجل می خواهد که حرف بزند و اطلاعات بیشتری درمورد بره ها به او بدهد. یوجل می گوید: «تو کار اسلحه و اینا نیستن ولی اگه همچین فرصتی گیرشون بیاد مطمئنا ازش استفاده میکنن. بعدشم اسلحه هارو آب میکنن ولی زمان میبره و تا اون موقع تو انبار نگهشون میدارن. » یاماچ از او می پرسد که انبار کجاست و یوجل می گوید: «من سه تا انبار میشناسم. اما نمیدونم تو کدوم یکی نگهشون میدارن. باید بریم نگاه کنیم. » بعد هم می گوید: «تو باید سوال درست رو ازم بپرسی. تو ازم بپرس من چجوری میتونم این دوتا رو به جون همدیگه بندازم! » یاماچ می گوید: «چتو و ماحسون دو نفر نیستن که به جون هم بیافتن. یه نفرن. متحدن. » یوجل می گوید: «اما اگه ماحسون بدونه چتو چه چیزایی ازش مخفی میکنه، طاقت نمیاره. » بعد هم می گوید: «میدونی منبع درآمد اصلی اینا چیه؟ از طریق فروش ارگان های داخلی به دست میاد. ماحسون روحشم خبر نداره. ماحسون هرچی چتو بگه باور میکنه. بزرگترین نقطه ضعف ماحسون باور کردنه. » ماحسون به همراه افرادش سراغ اولوچ می رود. ماحسون به او می گوید: «چون تو دختر داری باید مراقب خودت باشی! » اولوچ از تهدید او می ترسد.

از طرفی بره های سیاه به کارخانه کشتی سازی که داملا، دختر اولوچ در آنجاست حمله می کنند تا اگر لازم شد او را بگیرند. ماحسون به اولوچ می گوید: «تو باید بدونی با کی کار کنی، با کی کار نکنی! یه بار دیگه اشتباه نکن! » بعد هم او را کتک می زنند و می روند. ادریس و عمو و جومالی برای دیدن او می روند و اولوچ را زخمی روی زمین می بینند. اولوچ به آنها می گوید که داملا را نجات دهند. جومالی به سمت کارخانه می رود و داخل یکی از اتاق ها می شود که داملا از پشت اسلحه را به سمت می گیرد. وقتی داملا می پرسد که او کیست؟ جومالی می فهمد که داملا پشت سرش است خیالش راحت می شود. اما داملا با پررویی با او صحبت می کند و جومالی را عصبی می کند. جومالی او را پیش پدرش می برد و اولوچ از ادریس می خواهد که داملا مدتی پیش آنها و در خانه آنها بماند تا در امان باشد. ماحسون وقتی به خانه برمیگردد چتو را سالم و سرحال می بیند و خوشحال می شود. بعد از او می پرسد: «چیشد اینجوری شدی؟ من نفهمیدم. اون وارتلوی حرومزاده… » چتو حرفش را قطع می کند و می گوید: «یه سورپرایز خیلی خوب درمورد وارتلو حرومزاده برات دارم! میمیره. اون مسئله رو حل شده بدون. منم یارو انگشتر دار رو از دور خارج کردم و مستقیم رفتم پیش آقا بایکال! » کمی بعد رمزی به آنجا می آید و قبول می کند که کمکش کند. یاماچ همه کلی پرونده به علیچو می دهد و از او می خواهد که پرونده ی پزشکی مربوط به بره ها را از بین آنها پیدا کند. چتو ویصل را صدا می زند و به او می گوید که باید اعتماد وارتلو را جلب کند و به او نزدیک بشود. سلطان به آشپزخانه محله می رود و به کمک زن های محله آنجا را راه می اندازد. کمی بعد ماحسون به آنجا می آید. مکه و دوستانش عصبانی می شوند و سعی می کنند ماحسون را بیرون بیندازند که سلطان می گوید اشکالی ندارد و کاسه ای سوپ برای ماحسون می ریزد و روبروی او می نشیند.

سلطان به او می گوید: «بگو بچه هاتونم هر موقع گشنه شون شد بیان. ما نونمون رو از هیچکس دریغ نمیکنم. اون کسایی که میان اینجا بچه های بی کس و کار و کارتن خواب بینشون زیاد هست. شاید نتونیم به همه برسیم اما اگه ازشون محافظت کنیم شاید مثل تو نشدن… شاید اگه تو هم زودتر میومدی اینجا اینجوری نمیشدی. ما هم خانواده ات میشدیم. منم مادرت میشدم… کی تورو انقد ناراحت کرده؟ ترکت کردن؟ » بعد هم دست نوازی روی صورتش می کشد و می گوید: «زخمت چقدر عمیقه پسرجون. » ماحسون بلند شده و می رود و همان لحظه وارتلو از راه می رسد تا او را بیرون کند. آن دو با هم بحث می کنند و ماحسون تهدید وار به او می فهماند که خانه ی جدیدش را میشناسد! وارتلو که احساس خطر کرده با سرعت به سمت خانه اش می رود. همان موقع ویصل اسلحه به دست به سمت خانه وارتلو می رود و سعادت هم در را به رویش باز می کند. یاماچ و متین و جلاسون سراغ دوتا از انبارهایی که یوجل گفته می روند و هردو خالی است. بعد هم سراغ انبار سوم می روند.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *