خلاصه داستان قسمت ۱۶۴ سریال ترکی گودال

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۶۴ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۶۴ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۶۴ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۶۴ سریال ترکی گودال

بره ها به خواست ماحسون و برای گرفتن انتقامشان همگی یکی یکی دم خانه ی بادیگاردهای گودال می روند و آنها را کتک می زنند. این خبر به گوش جومالی و سلیم می رسد و آنها فورا سراغ بره ها می روند. در مسیر، جوان های محله هم به آنها ملحق می شوند تا کم نیاورند و بره ها را تا می خورد کتک می زنند. وقتی بره ها پیش ماحسون می روند، ماحسون از سر و وضع آنها متوجه همه چیز می شود و از اتحاد گودالی ها می ترسد و به افرادش دستور می دهد که همگی فردا جمع شوند تا کار آنها را تلافی کنند. چتو هنوز هم به هوش نیامده و مدام کابوس می بیند. او در خواب می بیند که عده ای مرد پا به سن گذاشته دور تا دور نشسته اند و از کسی می خواهند که برایشان برقصد. ماحسون وقتی حال او را می بیند سراغ عایشه می رود تا بیاید بلکه حال چتو بهتر شود. عایشه عصبانی می شود و رو به او می گوید: «چی از جونم میخوایین؟ مریضه برو دکتر خبر کن به من چه! » و راه می افتد که برود اما ماحسون با ملایمت می گوید: «عایشه خانم فقط نیم ساعت. یه لحظه بیا ببینش. من مشکلشو نمیفهمم. کاری از دستم برنمیاد. » عایشه دلش به رحم می آید و همراه او می رود. عایشه وقتی چتو را انطور آسیب پذیر می بیند یاد بحثش با سلیم می افتد که در آخر هم به او گفته بود: «باید بهترین کاری که از دستت برمیادو بکنی! » عایشه تصمیم می گیرد برود اما صدای چتو را می شنود که با التماس و گریه می گوید: «نرو… مامان نرو. » عایشه دلش به حال او می سوزد و او را نوازش می کند و برایش لالایی می خواند. چتو کم کم آرام می شود.

ادریس، یاماچ و سلیم را همراه خود به دیدن اولوچ می برد تا آنها را سراغ شنول ببرد. شنول کمی دیوانه و سرخوش است! او از یاماچ خوشش می آید و قبول می کند که اسلحه مورد نیازشان را تهیه کند به شرطی که به جای پول به او تعداد زیادی باطری ماشین بدهند. یوجل به آنها پیشنهاد می دهد که به اوراقی بروند تا چیزی که لازم دارند را پیدا کنند. سلیم و یاماچ لباس هایی مانند علیچو می پوشند و همراه او نمکی ها را دنبال می کنند تا در نهایت به یه اوراقی برسند. اوراقی ای که بره های سیاه از آن محافظت می کنند. انها منتظر می شوند تا هوا تاریک بشود. هوا که تاریک می شود وارتلو و مدد هم به انها می پیوندند. وارتلو جلو می رود تا حواس بره ها را پرت کند. کمی بعد که یکی از بره ها از پشت سر قصد دارد وارتلو را بکشد جومالی سر می رسد و زودتر او را می کشد و وارتلو به روی جومالی لبخند می زند و تشکر می کند. همگی بالاخره به باطری ها می رسند و هر تعداد که نیاز دارند برمیدارند و سراغ شنول می روند. شنول وسیله حمل و نقل برای جابجایی اسلحه ها ندارد و یاماچ به اولوچ زنگ میزند تا از او کمک بگیرد. اولوچ با کمال میل قبول می کند. بره ها به دستور ماحسون به بارها حمله می کنند تا دوباره بارها را به دست بگیرند اما جلاسون و مکه به همراه دوستانشان جلوی آنها را می گیرند و این اجازه را به آنها نمی دهند. کسی به ماحسون زنگ می زند و خبر کامیون های حامل اسلحه را به او می دهد. ماحسون هم برای تلافی دزدیده شدن باطری ها بارهای اسلحه را غارت می کند. یاماچ وقتی این را می فهمد به شدت عصبانی می شود.

چتو از خواب بیدار می شود و فورا به دوست قدیمی اش زنگ می زند و می گوید که او را به دیدن بایکال ببرد دیگر نمی خواهد او را ببیند و می خواهد مستقیم با بایکال در ارتباط باشد. چتو خود را اماده می کند و بعد هم دوستش که انگشتر سیاه به دست دارد او را سوار ماشینش می کند او را به نمایشگاه ماشین های کلاسیک بایکال می برد. ته نمایشگاه کسی پشت میز نشسته و چتو به محض رسیدن به او می گوید: «اولا بعد از این فقط با شما ملاقات میکنم. واسطه نمیخوام. دوما مرده ی این وارتلورو میخوام! »

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *