خلاصه داستان قسمت ۱۶۳ سریال ترکی گودال

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۶۳ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۶۳ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۶۳ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۶۳ سریال ترکی گودال

ادریس به پسرها سفارش می کند: «اول زخم مردم رو التیام ببخشین بعدش قدرتی پیدا میکنین که در برابر آدم هایی که خودشون رو قوی میدونن بایستین. اگه خانواده تون کنارتون باشه… » بعد هم به جومالی و سلیم میسپارد که به کاباره ها سر بزنند و به یاماچ و وارتلو هم می گوید که پیش اسلحه فروش ها بروند تا هر کمکی که لازم باشد به انها بکنند. عایشه بعد از رفتن سلیم یادداشت چتو را با عصبانیت پاره می کند و دسته گلش را هم داخل سطل زباله می اندازد. یاماچ سراغ کسی که جومالی و وارتلو همراه خود آورده بودند می رود. ان شخص که یوجل نام دارد شروع به حرف زدن می کند و می گوید: «اول از همه اینو بگم دو نفر بودن که بره های سیاه رو ایجاد کردن. چتو و من! » یاماچ که به نظر حرف او را باور نکرده است از او می خواهد از اول همه چیز را برایش تعریف کند. یوجل توضیح می دهد: «من تو یتیم خونه بودم بعدش چتو منو پیدا کرد. ما خیلی به هم وابسته بودیم یعنی حتی جونمون رو هم برای هم میدادیم… کم کم ماحسون و ارسوی و آونی و بقیه هم بهمون ملحق شدن. مثل برادر بودیم… اما یه روز چتو و ماحسون نقشه کشیدن و برام تله گذاشتن اما قسر در رفتم بعدشم دیگه نرفتم پیششون تا اینکه باز پیدام کردن. چتو میخواست همون اول منو بکشه ولی این روزا خیلی سرش شلوغه… » یاماچ از توضیحات او قانع نشده و می پرسد که چرا چتو باید برای او تله بگذارد و یوجل ادامه می دهد: «چتو خیلی حسوده. فقط میخواد خودش تو راس باشه. » یاماچ از او می پرسد که می خواهد چه کند و برنامه اش چیست؟ یوجل می گوید: «دیگه فرار نمیکنم. ده ساله دارم ازشون فرار میکنم. دیگه از مرگ فرار نمیکنم. منم جونشون رو میخوام. بذار منم کمک کنم کارشون رو تموم کنیم. »

یاماچ قبول می کند و می گوید: «در مقابل تو چی ازمون میخوای؟ » یوجل با نفرت می گوید که می خواهد بره های سیاه تاوان پس بدهد. وارتلو همراه مدد و عده ای جلوی خانه ی چتو می رود و شروع به رقصیدن می کند. یاماچ هم کمی بعد می آید. چتو و ماحسون پایین می روند وارتلو می گوید: «بیاین با هم برقصیم! مخصوصا تو چتو! مثل دخترها میتونی قر بدی! قیافه ت هم که مناسب رقصیدنه. » چتو با عصبانیت رو به او فریاد می زند: «چی داری میگی؟ها؟ » بعد هم پشت سر هم با صدای بلند می گوید: «مثل دخترها نباید برقصی! مثل مردها برقص. » ماحسون که می بیند حال او بد شده او را داخل خانه می برد و یاماچ از رفتار او متعجب می شود. حمله ی عصبی که به چتو وارد شده باعث می شود او بیهوش بشود. ماحسون سعی می کند او را آرام کند اما چتو حالش بهتر نمی شود. جومالی و سلیم یکی یکی وارد بارها و کاباره ها می شوند تا مثل گذشته ها از آنجا برای محله پول دربیاورند. رئیس همه بارها قبول می کنند اما از ترس بره های سیاه از کوچوالی ها می خواهند که آنها درگیر چیزی نکنند. یکی از بارها که دست بره های سیاه افتاده سلیم را بیرون می اندازد، جومالی وقتی این صحنه را می بیند قصد دعوا دارد اما سلیم جلوی او را می گیرد.

وارتلو و یاماچ هم به اسلحه فروشی ها یکی یکی سر می زنند اما همه شان برای تحویل جنس، پول نقد می خواهند و نسیه قبول نمی کنند. وارتلو با ناراحتی رو به یاماچ می گوید: «اینا کارای قهرمان بود… من نمیتونم این کارارو بکنم میرم دنبال کارایی که میتونم خودم حلشون کنم. » بعد هم همراه مدد وارد یکی از بارها شده و با دعوا و تهدید و به روش خودش بار را دستش می گیرد. یاماچ هم سراغ ادریس می رود و از او می خواهد که کسی را پیدا کند تا به آنها اسلحه بفروشد. ادریس هم پیش اولوچ می رود و اولوچ کسی به اسم شنول را معرفی می کند. جومالی هم بادیگاردهای محله را که حالا بیکار شده اند جمع می کند و از آنها می خواهد که به سرکارشان برگردند و بارها را به دست بگیرند. آنها هم یکی یکی به بارها رفته و بادیگاردهای بره های سیاه را کتک می زنند و به کار قبلی شان برمی گردند. بادیگاردهای بره ها سراغ ماحسون میروند و جریان را برایش تعریف می کنند. ماحسون هم می گوید: «همه رو جمع کنید. حالا که شما رو تک تک یه گوشه گیر انداختن، شماها هم باید تک به تک برین سراغشون! » شب شده و ادریس وارد خانه می شود. سلطان به گرمی از او استقبال می کند. ادریس از اینکه داخل خانه ی خودش است خوشحال است

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *