خلاصه داستان قسمت ۱۶۲ سریال ترکی گودال

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۶۲ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۶۲ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۶۲ سریال ترکی گودال

متین به خاطر عذاب وجدانی که روی دوشش سنگینی می کند نمی تواند خود را به خاطر اشتباهش ببخشد و تمام شب را بیرون از خانه گریه می کند. صبح کمال به سلیم و یاماچ خبر می دهد که از متین هیچ خبری نیست. یاماچ به جوانان محله خبر می دهد که دنبال متین بگردند. کمی بعد علیچو یاماچ را صدا می زند و به او می گوید که متین را دیده است که تمام شب گریه میکرده اما نمی گوید که کجاست. متین تمام شب را نزدیک خانه علیجو نشسته و خیره به نقطه ای مانده است. یاماچ به دیدن زهرا، همسر متین می رود. زهرا با دیدن یاماچ فکر می کند که متین مرده است و گریه می کند اما یاماچ او را آرام می کند. زهرا برایش تعریف می کند که متین از شدت پشیمانی کاری که کرده مثل مرده ها شده و او هم از شوهرش خبری ندارد. بعد هم یاماچ به خانه، زلفی می رود تا با پسرهای او صحبت کند. او وقتی به اتاق پسرها می رود انگشتر آنها را که ماحسون داده بود می بیند. بعد هم از پسرها می پرسد که ماحسون به انها چه گفته است که حاضر شده اند پسر میتن را به او بدهند؟ یاشار به او می گوید: «چیزی ازمون نخواست. فقط بهمون گفت داداشا اینجوری میکنن. ما برادرهای بره های سیاهیم… » کمال، متین را پیدا می کند و با گریه می گوید: «داداش تو چیکار کردی؟ یاماچ گفت اینجایی بیام دنبالت. گفت خودشو تمیز کنه و به سر و صورتش یه دستی بکشه… من تا حالا یاماچو اینجوری ندیده بودم… توروخدا بگو چیکار کردی؟ » متین بلند می شود تا طبق خواسته ی یاماچ عمل کند. بعد هم به قهوه خانه می رود. یاماچ و عمو منتظر او هستند. یاماچ اسلحه ای روی میز می گذارد و همه فشنگ های آن را جز یکی بیرون می اندازد. عمو از یاماچ می پرسد: «این برادر رو به خونمون راه بدیم یاماچ؟ » متین تعجب می کند و به یاماچ خیره می شود. یاماچ جلو می رود و می گوید: «هر اتفاقیم بیفتته تا ته خط باهمیم متین؟»

متین تایید می کند و یاماچ می گوید: «به خاطر تو میمیرم متین؟ » و بدون درنگ اسلحه را روی شقیقه اش می گذارد و ماشه را می کشد. بعد هم اسلحه را به متین می دهد و می پرسد: «به خاطر من میمیری متین؟ » متین می گوید: «بدون لحظه ای درنگ. » و اسلحه را روی سرش گذاشته و ماشه را با اطمینان می کشد. یاماچ لبخندی می زند و او را در آغوش می گیرد. متین فقط گریه می کند و محکم یاماچ را در آغوش می گیرد. سلیم از یاماچ می پرسد که چرا با متین این کار را کرد و مجازاتش نکرده است؟ یاماچ بعد از کمی مکث می گوید: «خانواده همه چیزه… اگه خانواده ات پیشت نباشه نیستی، صفری. » بعد هم رو به سلیم می کند و می گوید: «باید از خانواده محافظت کنی… تو خانواده منی، اونا هم خانواده منن. اگه کسی این وسط گناهکار باشه، منم. من اونارو تنها گذاشتم. هرطوریم شده باید پیششون میموندم. الان قراره عوضی ترین آدمایی که میشناسیم از اون کوچه رد بشن… ما ضعیف شدیم، برای همین من به خانواده ام نیاز دارم… » چتو و ماحسون همراه تمام افرادشان وارد محله می شوند. از طرفی وارتلو و جومالی از راه می رسند و شخصی را که در آن خانه دست بسته پیدا کرده بودند را همراه خودشان می آورند و انگشت او را که علامت بره های سیاه را دارد را نشان یاماچ می دهند. وارتلو توضیح می دهد: «قبلا از کله گنده های بره های سیاه بوده. » یاماچ او را پشت قهوه خانه پنهان می کند و همراه جومالی، وارتلو، سلیم، کمال و متین در مقابل ارتش چتو می ایستد. چتو با پوزخند به انها نگاه می کند و می گوید: «این محله قطعا مال شما نیست.. این محله برای کیه؟ » همان لحظه جوانان محله پرچم بزرگ گودال را از بالا به بره ها نشان می دهند. چتو تعجب کرده و یاماچ جلو می رود و می گوید: «حاضر بشین. خیلی قراره بهمون خوش بگذره. به گودالمون خوش اومدین! »

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *