خلاصه داستان قسمت ۱۶۱ سریال ترکی گودال

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۶۱ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۶۱ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۶۱ سریال ترکی گودال

جومالی رو به همه پیشنهاد می دهد فردا که بره ها به محله پا گذاشتند خودش تک تک شان را میکشد. ادریس می گوید: «آفرین جومالی! تنهایی این کارو میکنی؟! یاماچ چند ساعته چی داره میگه، تو چی داری میگی؟ » بعد هم جلوتر می رود و می گوید: «یه ذره جون براتون باقی مونده. اینو میدونی؟ الان تو که جومالی کوچوالی هستی، اسم تو فقط تو گودال اعتبار داره. اول باید یه کاری کنین اسمتون اعتبار پیدا کنه. » بعد هم با صدای بلندتری می گوید: «شمارو دارن رو زمین میکشن… چرخ کوچوالی ها شکسته از پا دراومدن. اول باید چرخو درست کنین… اون موقع اسمتون اعتبار پیدا میکنه. » ادریس می گوید که به دیدن اولوچ می رود و تصمیمشان را به او می گوید. یاماچ هم می گوید که همراه سدات قصد دارد چتو را ملاقات کند. درن وقتی سنا را پشت در می بیند ابتدا در را باز نمی کند و از چهره اش اضطراب و استرس مشخص است اما سنا که می داند او داخل خانه است به او می گوید که آمده تا درمورد فکرت به او هشدار بدهد و درن با شنیدن اسم فکرت در را به روی سنا باز می کند. درن با ترس و بغض برای سنا همه چیز را تعریف می کند و می گوید که فکرت به او تجاوز کرده و تهدید کرده است که اگر حرفی به سنا بزند او را خواهد کشت. سنا وقتی حال درن را می بیند از او می خواهد که همراهش به گودال بیاید چون دست ماحسون در آنجا به او نمی رسد. وارتلو با یاماچ درد دل می کند و می گوید که به خاطر اینکه سلطان با دیدن او حالش بد نشود به آن خانه نمی رود و سعادت و پسرش را نمی تواند ببیند. یاماچ هم با جومالی حرف می زند و این را برایش تعریف می کند.

جومالی هم کلید خانه اش را به او می دهد تا به وارتلو بدهد. وارتلو وقتی این را می فهمد خیلی خوشحال می شود و تعجب می کند. ادریس پیش اولوچ می رود و اولوچ که سعی دارد نظر او را عوض کند کلی برایش حرف می زند و معذرت خواهی می کند که دیروز ادریس را در عمل انجام شده قرار داده است. اما ادریس می گوید که با پسرهایش حرف زده و قبول کرده اند. اولوچ خیلی خوشحال می شود و می رود تا این خبر را به سدات هم بدهد. ادریس بعد از انجا به خانه ملیحه می رود و ملیحه از او می پرسد که چرا به خانه اش در گودال نمی رود و ادریس می گوید که قصیه اش طولانی است.ملیحه می گوید همه چیز را خودش می داند و ادامه می دهد: «وقتی ماهی از اب بیرون بیاد چه بلایی سر ماهی میاد؟ میمیره… آب هم میمیره… چیزی که تو درک نمیکنی اینه. منو فدا کردی، همه رو فدای گودال کردی… تو فکر میکنی گودال بدون تو خوب میشه، اشتباه فهمیدی… » ادریس به فکر فرو می رود. یاماچ به دیدن چتو می رود و می گوید: «چتو جون حالا که تو میگی من از گودال خیلی خوشم اومده و اصرار داری حتما بیای، باشه، بفرما. اما شرط دارم… به آدم ها و اموال گودال آسیبی نمیزنی، به کسی زور نمیگی، اسلحه شلیک نمیکنی. » بعد هم رو به سدات می گوید: «از اینا خوشم نمیاد، طبیعتا به شما هم دید مثبتی ندارم. اگه کسی به هر طریقی به آدمای محله آسیبی بزنه بد میبینه! » سدات می گوید: «ما مواظب گودال هستیم نگران نباش. اما اگه یه چیز کوچیک رو بهونه کنی ما هم دخالت میکنیم! » یاماچ قبول می کند اما از درون خیلی آشفته است و مغزش سوت می کشد و از شدت عصبانیت شیشه ماشینش را خرد و خاکشیر می کند! بعد از رفتن یاماچ، سدات رو به چتو می گوید: «به خیال اینکه من و دوستام پشتتیم واسه این آدما قلدری نکن! »

چتو می گوید: «از کجا معلوم که کی فردا تنها میمونه و کی به سمت کی دست دراز میکنه؟! » بعد هم وقتی سوار ماشینش می شود، جومالی و وارتلو هم او را تعقیب می کنند. چتو به دیدن کسی که انگشتر سیاه دارد می رود. بعد از این که کار چتو تمام شد، وارتلو دنبال ماشین کسی که انگشتر سیاه دارد می افتد تا ببیند که او کیست. ماشین او در خانه ای بزرگ توقف می کند و جومالی و وارتلو به آن خانه حمله می کنند اما ماشین آن شخص فرار می کند. کمی بعد صدایی کمک از داخل خانه می آید و وارتلو و جومالی داخل خانه رفته و شخصی را دست بسته می بینند که حسابی هم کتک خورده است. یاماچ به دیدن ادریس می رود و از او می خواهد که به گودال برگردد و در کنارشان باشد. اما ادریس قبول نمی کند و فقط می گوید: «وقتی مشکلی واستون پیش بیاد بهم زنگ بزن میام پیشتون. من نتونستم ازتون محافظت کنم. نتونستم از محله محافظت کنم. نمیتونم بیام. » یاماچ می گوید: «دیگه باید چیکار میکردی؟ تو برای محافظت از خانواده ات از خانواده ات گذشتی، فداکاری بزرگتر از این؟ » ادریس نگاهش می کند و داخل خانه می شود.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *