خلاصه داستان قسمت ۱۶۰ سریال ترکی گودال

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب می توانید شاهد خلاصه داستان قسمت ۱۶۰ سریال ترکی گودال باشید، با ما همراه باشید. سریال گودال ( به ترکی چوقور – به انگلیسی The Pit ) توسط کمپانی Ay Yapim ساخته شده است. تیم کارگردانی آن را Sinan Ozturk و Ozgur Sevimli تشکیل داد. نویسندگی این اثر با Gokhan Horzum بود. سریال ترکی گودال Cukur یکی از محبوب ترین درام های ترکی ۲۰۱۷ است. این درام اکشن و جنایی مخاطبین زیادی را به خود اختصاص داده است. شبکه نمایش دهنده این سریال Show TV می باشد. بازیگران این سریال عبارتنداز؛ آراس بولوت اینملی، دیلان چیچک دنیز، ارکان کسال، ریهان ساواش، مصطفی اوستونداگ، اونر ارکان، ارکان کولچاک کوستندیل، رضا کوجااوغلو، نبیل سایین.

قسمت ۱۶۰ سریال ترکی گودال
قسمت ۱۶۰ سریال ترکی گودال

خلاصه داستان سریال ترکی گودال Cukur

Kocovali یک خاندان جنایتکار و قدرتمند در منطقه Cukur استانبول هستند. ادریس کوکوالی بزرگ خانواده است. او برای محافظت ازا ین خانواده هر کاری می کند. ادریس چهار پسر دارد. کومالی، قهرمان، سلیم و یاماک. کومالی پسر ارشد خانواده در زندان است. قهرمان پسر دوم ادریس به جای برادرش فعالیت ها را رهبری می کند. سلیم که سومین فرزند خاندان است خیلی خوب در زمینه شغل خانوادگی عمل نمی کند. یاماک که پسر کوجک خانواده است علاقه ای به شغل خانوادگی ندارد. او زندگی کاملا متفاوتی را دنبال می کند. با ورود Vartolu که رقیب حریص و قدرتمند خاندان کوکوالی ست، مواد مخدر به منطقه می رسد. ادریس کوکوالی پیشنهاد وارتلو را برای پخش مواد مخدر در منطقه نمی پذیرد. با مخالفت خاندان کوکوالی افراد وارتلو قهرمان کوکوالی را می کشند. ادریس پس از مرگ پسرش به شدت می شکند. حال کسی نیست تا انتقام را بگیرد. قهرمان کشته شده است و سلیم قادر به گرفتن انتقام نیست. از طرفی برادر بزرگ هم در زندان است. یاماک تنها کسی ست که برای خانواده مانده است تا انتقام بگیرد. تا خانواده را روی پا کند. اما او می خواهد دور از خانواده باشد. او با دختری به نام Sena می خواهد زندگی آرامی داشته باشد. اما این امکان ندارد. صبح عروسیش، یاماک مادرش را می بیند. از داستان اتفاقات Cukur آگاه می شود. پس تصمیم می گیرد به محله خود باز گردد. او سنا را رها می کند. یاماک با رها کردن سنا به چرخه جنایت و خشونت خانواده باز می گردد.

خلاصه داستان قسمت ۱۶۰ سریال ترکی گودال

ادریس همراه عمو به دیدن رئیس اولوچ می روند اما وقتی او را نمی بیند صدای آشنایی او را متوجه خود می کند. چتو با لبخند به ادریس خیره می شود و از او می خواهد که بشیند. عمو جلو می رود و دو صندلی عقب می کشد. پشت میز آنها چند نفر دیگر هم نشسته اند که چتو به مکان همه شان حمله کرده است و بعد هم وقتی هر چهار نفر آنها پیش چتو آمده و دلیل کار او را پرسیده اند چتو به انها گفته: «من قبلا یه جا و مکانی داشتم تو گودال و میتونستم برادرامو کنترل کنم. ولی الان که منو از اونجا بیرون کردن برادرامم پراکنده شدن. خودشون چاره ای ندارن برای به دست اوردن غذا و اسلحه مجبورن حمله کنن! این وسط هرکی زورش بیشتر باشه برنده میشه! قبلا میتونستم جلوشون رو بگیرم ولی الان به حرفم گوش نمیدن! اگه جا و مکان خودمون را داشتم میتونستم کنترلشون کنم! » بعد هم گوشی اش را به یکی از آنها می دهد تا با بایکال صحبت کند… حالا یکی از آنها که سدات نام دارد رو به ادریس می گوید: «بره های سیاه میخوان به گودال برگردن ولی بدون اینکه بی احترامی کنن. همه باهم. رو حرف توام حرف نمیزنن. » ادریس به چتو خیره می ماند و بعد پوزخندی می زند و می گوید: «بیخودی تلاش نکنید. نمیشه. » بعد هم بلند می شود و همراه عمو می رود.

سلیم به یاماچ می گوید: «نمیخوای میتنو مجازاتی چیزی کنی؟ » یاماچ می گوید: «خیلی پشیمونه… » سلیم می گوید: «مسئله این نیست. مسئله اینه که چجوری میخوای مطمئن باشی دوباره اینکارو نمیکنه؟ » یاماچ کلافه نفس عمیقی می کشد و بعد وقتی می گوید منتظر سنا است تا از خانه اش برگردد، سلیم قصد سنا را می فهمد و فورا از خانه خارج می شود تا دنبال سنا برود. ادریس به در خانه ملیحه می رود و می گوید که یاماچ هم خواهد آمد. ملیحه هم با خوشرویی قبول می کند. کمی بعد عمو یاماچ را همراه خود به آنجا می آورد. ادریس همه چیز را برای یاماچ تعریف می کند و در آخر وقتی یاماچ از او می پرسد که نظر خود ادریس چیست، او می گوید: «اونجا گفتم نه. ولی عمدا گفتم. فردا پیش اولوچ میرم و میگم که قبول کردیم. » یاماچ هم قبول می کند اما عمو عصبانی می شود که یاماچ به او می گوید که صبر داشته باشد. ماحسون مدام از سنا می پرسد که چه کسی هویت واقعی او را به سنا گفته است؟ بعد هم خیلی ناراحت رو مبل می نشیند و می گوید: «من بهت دروغ نگفتم سنا. هیچ کس به غیر از تو منو نمیشناسه… فکرت اسم واقعی منه. » سنا که همچنان اسلحه را رو به او گرفته می گوید: «چه فرقی میکنه اسمت ماحسون باشه یا فکرت؟ چه فرقی میکنه تورو بشناسم یا نه؟ تنها واقعیت اینه که تو قاتلی. » ماحسون می گوید: «آره ماحسون قاتله. ولی تو هیچ وقت اونو نشناختی سنا. اون هیچ وقت سر راهت قرار نگرفت. اگه الان ماحسون اینجا بود فکر میکنی اجازه میدادم اسلحه روم بکشی؟ چی فکر میکنی؟ اگه بخوام نمیتونم اون اسلحه رو ازت بگیرم؟ »

بعد هم اسلحه اش را بیرون می کشد و رو به سنا می گیرد و می گوید: «حتی اگه بخوام میتونم از همینجام کارتو تموم کنم سنا. » اما بعد اسلحه اش را پایین می آورد و روی میز می گذارد و می گوید: «من ماحسون نیستم. من فقط پیش تو خودمم. من نمیتونم بلایی سرت بیارم. حتی اجازه نمیدم بهت آسیب برسه چون منو باور کردی… اگه خیلی دلت میخواد شلیک کن… ولی اون موقع تو ماحسونو نمیکشی منو میکشی. کسی هرکاری بگی میکنه.. کسی که حتی جونشو به خاطر تو فدا میکنه… » سنا اسلحه را پایین می آورد و رو به او فریاد می زند که از خانه بیرون برود. کمی بعد سلیم خودش را می رساند و سنا را ناراحت می بیند و از ماحسون هم خبری نیست. سنا همه چیز را برای او تعریف می کند و در آخر هم می گوید: «ماحسون نقطه ضعف داره، نقطه ضعفش هم منم. یکی از رئیس های بره های سیاه تو مشتمونه. میتونیم ازش استفاده کنیم و همه چیزو بفهمیم. » سلیم از او می خواهد که دیگر خودش را درگیر این کارها نکند. یاماچ و ادریس، جومالی، سلیم و وارتلو را صدا می زنند و قضیه این که چتو و برادرهایش قصد برگشت به محله را دارند و آنها هم قبول کرده اند را به آن سه نفر می گویند. هر سه نفر تعجب کرده و عصبانی می شوند اما یاماچ می گوید: «اونا جون مارو به لبمون رسوندن… اونا به من آسیب زدن ولی نخواستن من بمیرم، صالحم نکشتن. » بعد رو به جومالی می کند و می گوید: «ولی هنوزم دنبال اینن تورو بکشن داداش. این یعنی اینکه بره های سیاه پشتشون به یکی گرمه. یکی هست که میخواهد حساب های قدیمی رو صاف کنه. یه شخصی به اسم بایکال هست. » جومالی می پرسد: «مگه اون نمرده؟ » یاماچ تایید می کند. سنا نگران درن شده که مدت هاست از او خبر نیست و حتی گوشی اش را جواب نمی دهد. سنا به دم خانه او می رود.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *