خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تردید (هرجایی)

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تردید (هرجایی) را مطالعه می فرمایید. با ما همراه باشید. سریال ترکی هرجایی در روزهای جمعه ساعت ۸ شب به وقت ترکیه پخش می شود و دارای طرفداران بی شماری در ترکیه و دیگر کشورها می باشد. هرجایی (عهدشکن، بی‌وفا) یک مجموعه تلویزیونی درام عاشقانه ترکیه است که حاصل پیدایش یک عشق با طعم انتقام و با بازی آکین آکین اوزو، گولچین سانتیرجی اوغلو، ابرو شاهین، اویا اونوستاشی، احمد تانسو تانشانلر، سرهت توتوملر می‌باشد.

قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تردید (هرجایی)

خلاصه داستان قسمت ۱۵۱ سریال ترکی تردید (هرجایی)

عزیزه اسلحه را در جیب کتش می گذارد و به همراه افرادش آماده ی رفتن به عمارت شاداغلو می شود. از آن طرف میران که نگران الیف شده پیش آزاد می رود و آزاد به او می گوید:« الیف حالش خوب نیست. به حرف من هم گوش نمی دهد. گفتم بیای و با او صحبت کنی.» میران به پشت در اتاق الیف می رود و از او می خواهد در را باز کند. الیف گریه کنان می گوید:« می دانم که آزاد ریان را دوست دارد و حالا که مسئله ی انتقام تمام شده زندگی من و آزاد هم به آخر می رسد.» و از میران می خواهد که از آنجا برود تا فردا با هم صحبت کنند. میران که ناراحت شده به ازاد می گوید:« او خیلی حساس است و مرا نگران می کند.» آزاد می گوید:« دلم می خواهد الیف تقاضای طلاق را مطرح کند. من تلاش کردم به او نزدیک شوم ولی او نتوانست خود را از افکارش نجات بدهد. من هم کاری از دستم برنیامد. فقط از تو می خواهم او را از عزیزه دور نگه داری.» میران می گوید:« من می روم اما فردا صبح برمی گردم و با او صحبت می کنم. بعد از طلاق هر کجا خواست می تواند زندگی کند.» و همراه ریان می رود. الیف نیمه شب لباس عروسی به تن می کند و به آرامی از عمارت خارج شده به سمت رودخانه ی شهر حرکت می کند. او دیگر امیدی به زندگی ندارد و به یاد روزی گریه می کند که با ازاد تصمیم گرفته بودند این انتقام را از بین ببرند. از آن طرف هازار شب به راه می افتد تا به دیدن همسرش زهرا برود و به ریان می گوید:« اگر مادربزرگت حالش بهتر باشد زهرا را به خانه برخواهم گرداند.»

عزیزه اول به گورستان و به مزار پسرش محمد می رود و خطاب به پسر مرده اش می گوید:« من هنوز کارم با شاداغلو ها تمام نشده. اول هازار را می کشم و بعد به میران خواهم گفت که او پسر هازار است و به این ترتیب جگر نصوح را آتش خواهم زد.» سپس به افرادش دستور می دهد مزار دلشاه را خراب کنند. وقتی سپیده می دمد به سمت عمارت شاداغلو حرکت می کند. از آن طرف میران هم که از نگرانی برای الیف تا صبح نخوابیده به همراه ریان به خانه ی نصوح می روند. هاندان هم صبح زود با درد زایمان از خواب بیدار می شود و آماده می شوند تا به بیمارستان بروند. ولی در حیاط خانه با عزیزه رو به رو می شود. عزیزه اسلحه را به سمت جهان گرفته سراغ هازار را می گیرد و وقتی جهان می گوید هازار از اینجا رفته، عزیزه اسلحه ش را به سمت آزاد گرفته تهدید می کند اگر هازار را تحویل ندهید آزاد کشته خواهد شد. از آن طرف حنیفه به عزیزه می گوید:« وقت زایمان هاندان رسیده و باید به بیمارستان برود.»

عزیزه جواب می دهد:« من باور نمی کنم. او قبلا هم ادای زاییدن را در آورده است. هازار را بیرون بفرستید وگرنه پشیمان خواهید شد.» در همین حال میران و ریان هم از راه می رسند. جهان به عزیزه می گوید:« اگر بلایی سر زن و بچه ی من بیاید زنده نخواهی ماند.» میران با دیدن این صحنه اسلحه می کشد و از افراد عزیزه می خواهد که خلع سلاح شوند. عزیزه فریاد می زند:« تو دیگر یک شاداغلو شده ای و حرفهایت هیچ ارزشی برایم ندارد.» ناگهان صدای آژیر ماشین پلیس بلند می شود و همه اسلحه هایشان را غلاف می کنند. پلیس آزاد را صدا می زند و می گوید:« همسر شما دیشب در رودخانه خودش را غرق کرده و ما جسدش را از آب بیرون کشیدیم.» آزاد یادداشت را با چهره ی غمگین می خواند. که الیف نوشته” به زودی همه به آرامش خواهیم رسید” عزیزه فریاد جگر خراشی سر می دهد و در طبقه ی بالا هاندان که زایمان سختی دارد بیهوش می شود.

بیشتر بخوانید: 

خلاصه داستان قسمت آخر سریال ترکی تردید (هرجایی) + جزئیات داستان

 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *