خلاصه داستان قسمت ۱۴۳ سریال ترکی زن (کادین)

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۴۳ سریال ترکی زن (کادین) را می توانید مطالعه کنید. سریال Kadin یک سریال غمگین و درام می باشد که از شبکه فوکس ترکیه پخش می شود. سریال زن تا کنون دارای سه فصل بوده است که در چهار سال گذشته پخش شده است. زن یک سریال زیبا می باشد که دیدن آن خالی از لطف نیست.

قسمت ۱۴۳ سریال ترکی زن (کادین)

خلاصه داستان سریال زن

در خلاصه داستان این سریال آمده است ؛ زن کسی که سنگینی و محبت دو فرزند رو در قلب خود را با تمام سختی ها حمل می کند … مادری بنام بهار چشمه علی که علیرغم فقر و مبارزه با زندگی می تواند بچه های خود را بخنداند و خودش را در مقابل سختی های زندگی سپر کرده تا از فرزندانش مراقبت کند. این سریال برخلاف روال همیشگی سریال های ترکیه ای ، در محله فقیرنشین به دور از تجملات روایت می شود که مورد استقبال زیادی قرار گرفته است

قسمت ۱۴۳ سریال ترکی زن (کادین)

انور وقتی خون روی زمین را می بیند، خدیجه را صدا می زند و با نگرانی می گوید که حتما بلایی سر عارف آمده اما خدیجه می گوید شاید دستش را برید و الان در خانه هستند. انها به در خانه ی یوسف می روند و یوسف که خواب بوده با بدخلقی در را باز می کند و وقتی انور می گوید که عارف نیست، یوسف با بیخیالی می گوید حتما برمی گردد و بعد در را می بندد. از سر و صدای انور جیدا و بهار هم این موضوع را می فهمند. بهار با نگرانی از پنجره ی خانه اش به مغازه ی عارف که همه آنجا جمع شده اند و در مورد عارف صحبت می کنند خیره می شود. انور می خواهد فورا به پلیس زنگ بزند اما یوسف به او این اجازه را نمی دهد و به بقیه هم می گوید که مسئله را بزرگ کرده اند. جیدا چشمش به خانه ی روبرویی می افتد و می بیند که برعکس همیشه کسی آنجا نیست و حتی پرده ی خانه کشیده شده. او با وحشت رو به همه می گوید که حتما کار خانه ی روبرویی است چون عارف به آنها شک کرده بوده، او را دزدیده اند. پیامی به همراه چند جوان دیگر آماده می شوند تا به در خانه ی آنها بروند. جیدا هم همراهی شان می کند. آنها همه ی خانه را می گردند و از آن دو نفر هم سراغ عارف را می گیرند اما آنها می گویند که چیزی نمی دانند. جیدا اصرار دارد که حتما کار آنهاست و بهتر است بهتر خانه را بگردند اما پیامی می گوید که کسی آنجا نیست و فورا از خانه بیرون می روند. یکی از آن دو نفر به عظمی زنگ می زند و می گوید که لو رفته اند و زنی فهمیده که دزدیدن عارف کار آنها بوده. عظمی می فهمد که آن زن همان جیدا است و به آنها هم دستور می دهد فورا خانه را تخلیه کنند.

خدیجه هم پنهانی به شیرین زنگ می زند و به او می گوید که شب را نمی آیند چون عارف دزدیده شده و ممکن است موضوع مربوط به سارپ باشد. شیرین به فکر فرو می رود. عارف در خانه ی تاریک به همراه دو نفر دیگر از افراد عظمی دست و پا بسته است و حسابی کتکش زده اند. یکی از نگهبانان به او می گوید که این عاقبت کنجکاوی و سوال زیاد است! بهار تمام شب را با نگرانی منتظر عارف می ماند و حتی گریه می کند. او کنار پنجره به بیرون خیره می شود و می بیند که دو مرد خانه ی روبرویی فورا وسایلشان را برداشته و می روند. از طرفی افراد عظمی، عارف را زخمی و خونین در جنگلی خارج از شهر رها می کنند. عارف به سختی خودش را به جاده می رساند و بعد یک راننده او را سوار می کند. صبح بهار می بیند که عارف زخمی از کامیون پیاده شده و لنگان خودش را به خانه می رساند. بهار با نگرانی و عجله خودش را به عارف می رساند و از زخم های روی صورت او وحشت می کند و گریه اش می گیرد و از عارف می خواهد که با هم به بیمارستان بروند. عارف می گوید لازم نیست و وارد خانه می شود. بهار گریه می کند و به انور می گوید که حال عارف اصلا خوب نبوده. جیدا پیش بهار می رود و سعی می کند او را آرام کند. بهار با دیدن خدیجه او را در اغوش می گیرد و بعد هم جیدا و ییلز را در اغوش می گیرد و از آنها به خاطر این چند روز که بی محلی کرده معذرت خواهی می کند. آن ها هم گریه شان می گیرد و او را محکم در آغوش می گیرند.

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *