خلاصه داستان قسمت ۱۳ سریال ترکی تو در بزن + عکس

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت ۱۳ سریال ترکی تو در بزن (تو در خانه ام را بزن) را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی تو در بزن به تهیه کنندگی شرکت  MF Yapım از شبکه Fox TV پخش می شود و کارگردانی آن به عهده کارگردان مشهور و خوشنام ترک اوندر میهلار Ender Mıhlar میباشد. هانده ارچل و کرم بورسین که نقش های اصلی داستان را به عهده دارند مهمترین دلیل جذابیت این سریال است. ( Sen Çal Kapimi ) یا همان تو در خانه ام را بزن شنبه ها از ساعت ۲۱:۳۰ به وقت ترکیه به مدت ۱۳۰ دقیقه از شبکه فاکس پخش میشود.

قسمت ۱۳ سریال ترکی تو در بزن

خلاصه داستان قسمت ۱۳ سریال ترکی تو در بزن

عروسی سلین و فرید میرسه، سلین که از طرف سرکان پس زده شده بود تصمیم میگیرد که زندگی خوبی را با فرید شروع کند و اما فرید موقع عقد به خاطر حرفهایی که از سلین شنیده بود نتوانست با خودش کنار بیاد و به جای بله، خیر گفت و مراسم عقد را ترک کرد. سلین که بهم ریخته بود مدتی خودش را قایم میکند تا با خودش کنار بیاید. قبل از این ماجرا سلین چون فکر میکرد که داره با فرید ازدواج میکنه به خاطر دور شدن از سرکان و جمع شدن خیال فرید، سهامش را به نام فرید میزند. افه آکمان که از طریق فرید وارد شرکت شده بود، به سرعت وارد عمل می شود. سرکان وقتی موضوع را میفهمد باهاش مجادله میکند تا سهام را پس بگیرد اما موفق نمیشود. آلپتکین که با تحقیق فهمیده بود مقصر مرگ پدر و مادر ادا بی احتیاطی او در دوران جوانی اش هست سعی میکند که ماجرارو به سرکان بگه اما وقتی آنها را باهم تو مراسم عقد سلین میبیند از گفتنش پشیمان میشود.

ماجرارو آلپتکین به آیدان میگه و آیدان خانم بهش میگه که باید این موضوع را همین الان به سرکان بگی شاید ادا واسه انتقام به پسرمون نزدیک شده باشه، وقتی سرکان به خانه میره آلپتکین سعی میکنه بهش بگه که به خاطر فشاری که بش وارد میشه قلبش دچار مشکل میشود و به بیمارستان میبرنش.سرکان هم تو زندگی خصوصی اش هم تو زندگی کاری اش امتحانای بزرگی را پس میدهد و ادا همچنان سعی میکنه با عشق در کنارش وایسه. ادا و سرکان روزهای خوبی را با عشق د ر کنار هم میگذرانند و در آخر وقتی آلپتکین از بیمارستان مرخص میشود ماجرارو به سرکان میگه. سرکان تمام حرف های ادارو که درباره پدر و مادرش گفته بود به یاد میاره و از بخشیده نشدن میترسد و به خاطر این سرنوشت ناخوشایند گریه میکند.

 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *