خلاصه داستان قسمت هشتم سریال نجلا از شبکه سه سیما + عکس

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب خلاصه داستان قسمت هشتم سریال نجلا را مطالعه می کنید. با ما همراه باشید. سریال نجلا سریالی است در ۱۵ قسمت که در ایام اربعین از شبکه سه سیما پخش می‌شود و داستانی پرکشش دارد. «نجلا» به کارگردانی خیرالله تقیانی‌پور و تهیه‌کنندگی سعید سعدی ساخته شده است. خیرالله تقیانی ‌پور، از کارگردانان جوان و شناخته شده حوزه تئاتر است که بعد از ساخت فیلم تونل، اولین تجربه سریال‌ سازی خود را نیز با نجلا تجربه خواهد کرد.

قسمت هشتم سریال نجلا

خلاصه داستان سریال

شخصیت اصلی سریال، نجلا است و قصه پیرامون عبد با بازی حسام منظور و نجلا می‌گذرد. قصه سریال نجلا ‌در سال ۵۸ می گذرد و دختری به یک پسر عاشق در آن اوضاع آشفته و نا امنی ها وعده ای می دهد که طی آن اگر پسر بتواند او را از مرز رد کند و به زیارت اربعین برسد، در قبال عشقش به او پاسخ مثبت می دهد، اما همه اینها در طول مسیر دست خوش اتفاق‌هایی می شود.

اسامی بازیگران

حسام منظور، سارا رسول‌زاده، ملیکا شریفی‌نیا، مصطفی ساسانی، سوگل طهماسبی، جواد پورزند، علی غابشی، مرتضی شاه‌کرم، وحید نفر، بدرالسادات برنجانی، محسن پوشانی، محسن سلیمانی، سجاد دیرمینا، ابراهیم گله‌دارزاده و (با هنرمندی) هدایت هاشمی، سیدمهرداد ضیایی و آزیتا حاجیان گروه بازیگران این پروژه تلویزیونی را تشکیل می‌دهند.

خلاصه داستان قسمت هشتم سریال نجلا

عمو اکبر از اینکه نجلا اصرار دارد که به کربلا برود شک میکند که چه دلیل مهمی دارد که رفتن به این سفر برایش انقدر اهمیت دارد. شیرین بعد از رفتن عمو اکبر به نجلا میگه که عبد میتونه از راه زمینی از مرز ردش کنه اما هنوز حرفش تموم نشده بود که شیخ تو مغازه میاد و نمیتونه حرفشو کامل بزند. عبد با عطا در شط هستند تا کار امجد را به اتمام برسانند و جنس هایش را از مرز رد کنند. عبد وقتی به خانه برمیگرده ثریا باهاش دعوا میکند و میگه که میدونم جنس هاتو گرفتن. نجلا به شیخ میگه که من باید هرجوری که شده به کربلا برم و عبد میتونه منو از مرز زمینی ردم کنه و ازش خواهش میکند تا بگذارد با عبد به کربلا برود اول شیخ مخالفت میکند اما بعد با اصرارهای نجلا موافقت میکند و میگه با عبد صحبت میکنم. عبد پیش امجد میرود تا موتورشو بنابر قراردادشان پس بگیرد، آنجا یک موتوری را میبیند که شبیه همان موتوری بود که پسر دایی اش را تیر زد و شک میکند و از همانجا به بیمارستان پیش مصطفی میرود. مصطفی اونجا به عبد میگه که نجلارو به کربلا ببره اما عبد میگه من تا زمانیکه نفهمم دلیل اصرارش بر این سفر چیه هیچ کاری نمیکنم.

نجلا پیش عبد میره تا ازش بخواد ببرتش به کربلا اما به خاطر لحن صحبت کردنش عبد عصبی میشه و به نجلا میگه که من واسه کسی میمیرم تا واسم تب کنه. عبد به سمت امجد میرود و از دور آنها را زیر نظر دارد و بعد از رفتن امجد و نوچه اش، در یک موقعیت به آنجا میرود تا ببیند بار قاچاقشان چیه و متوجه میشود که تفنگ و فشنگ است. عبد به سرعت پیش مصطفی میرود و امجد و بارش را لو میدهد، و ماموران به کمک عبد امجد و دارودسته اش را میگیرد. مصطفی به عبد میگه چون با اونا داشتی همکاری میکردی برای بخشش باید نجلارو به کربلا ببری. عبد به خانه میرود که ثریا بهش میگه فامیلات ابنجان، عبد تعجب میکنه و وقتی داخل میره میبینه که نجلا با عمه سلیمه اش اومدن، بعد از چند دقیقه صحبت متوجه میشود که برای راضی کردن آن اومدن تا نجلارو به کربلا ببره اما عبد میگه نه که نجلا عصبی میشه و از خانه بیرون میرود موقع بیرون رفتن متوجه نقاشی چشمانش روی دیوار میشود و همانجا میخکوب میشود، عمه سلیمه به عبد میگه که نجلا اومده اینجا تا با تو بره و بعد باهات ازدواج کنه بچگی کردی و از خانه بیرون میزند که او نیز نقاشی روی دیوار را میبیند و بعد از خانه خارج میشود…

 

بیشتر بخوانید:

سریال نجلا | اسامی بازیگران و خلاصه داستان و عکس

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *