خلاصه داستان قسمت اول تا آخر فصل دوم سریال ترکی دختر سفیر

سایت جدولیاب نوشت:

سریال ترکی دختر سفیر مجموعه تلویزیونی عاشقانه، درام ترکی است. این مجموعه تلویزیونی از تاریخ ۱۶ دسامبر ۲۰۱۹ به کارگردانی امره کاباکوشاک شروع به پخش کرد. داستان و فیلمنامه مجموعه نوشته عایشه فردا اریلماز و صدف نهیر اردم (نویسندگان فصل اول سریال موفق تو بگو دریای سیاه) است و توسط کمپانی‌ های ان‌جی‌ام و او۳ مدیا تولید می‌شود. در این مطلب از سایت جدولیاب شاهد خلاصه داستان قسمت اول تا آخر فصل دوم سریال ترکی دختر سفیر می باشید. با ما همراه باشید.

فصل دو سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان سریال ترکی دختر سفیر

سانجار و ناره از جوانی یکدیگر را دیوانه‌وار دوست دارند، اما پدر این دختر مخالف رابطه آن‌ها بود. ناره و سانجار تصمیم می‌گیرند فرار کنند و مخفیانه ازدواج کنند. شب بعد از عروسی سانجار گمان می‌کند ناره به او خیانت کرده‌است و حرف‌های ناره را باور نمی‌کند، لذا او را از کلبه‌شان بیرون می‌کند. ناره خود را از صخره به پایین پرت می‌کند و به سختی مجروح می‌شود. ناره بعد از آن ناپدید می‌شود و داستان آن‌ها به افسانه ای تبدیل می‌شود که ترک‌ها برایشان شعر گفته‌اند. سانجار گمان می‌کند ناره به راحتی او را ترک کرده‌است و به دنبال زندگی تازه‌ای به اروپا رفته‌است. سال‌ها بعد ناره دوباره در زندگی سانجار ظاهر می‌شود. او در لحظه‌ای که سانجار قصد ازدواج دارد، با دختر بچه ای ظاهر می‌شود و تصمیم می‌گیرد زندگی جدیدی را آغاز کند. سانجار پس از ورود دوبارهٔ ناره به زندگی اش، دوباره بهم می‌ریزد و سعی در بیرون کردن ناره از زندگی اش دارد اما با اتفاق‌های عجیب و مرتبط بهمی که در ادامه داستان می‌افتاد ورق بر می‌گردد و سانجار به دنبال حقیقت ۸ سال پیش می‌رود.

اسامی بازیگران

انگین آکیورک  Engin Akyürek ، نسلیهان آتاگل دوغلو Neslihan Atagül Doğulu، تولین یازکان Tülin Yazkan، غنچه جلاسون Gonca Cilasun و اوراز کایگیلاراوغلو Uraz Kaygılaroğlu میباشند.

تاکنون ۶۹ قسمت که جزء فصل اول این سریال بوده است پخش شده شما می توانید خلاصه داستان های فصل دوم این سریال را در این مطلب مطالعه کنید.

 


خلاصه داستان قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۵ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۴ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۳ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۲ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۲ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۲ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۱ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۱ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۱ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۸۰ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۹ سریال ترکی دختر سفیر

قسمت 79 سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۷۹ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۸ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر در نزدیکی قایقی که ناره توسط آکین دزدیده شده، تیر می خورد و به ته دریا فرو می رود. اما تمام خاطرات ناره در مقابل چشمانش جان می گیرد و عشق عمیقش به او قدرت می دهد. روی آب می آید و شناکنان خودش را به قایق می رساند. تاره که مرگ سنجر را باور نکرده است به سمت آکین می رود و با خشم می گوید:« کاری کردی که ملک بدون پدر شد. اجازه نمی دهم او زیر آب یخ بزند و تو اینجا نفس بکشی.» تکه شیشه ای را بر می دارد و زیر گلوی آکین می گذارد. افراد آکین او را می گیرند و در کابین قایق زندانی می کنند. سنجر خودش را به بی سیم قایق می رساند تا کمک بخواهد ولی کسی جواب نمی دهد. همانجا دستش را پانسمان می کند و لباس غواصی که در قایق هست برمی دارد و وقتی متوجه می شود که در حال عبور از کنار یک اسکله هستند داخل آب می پرد و خودش را به قایق کوچک ماهیگیری می رساند، سوار آن شده و دوباره قایق آکین را تعقیب می کند. در خانه ی گیدیز، ملک احساس می کند که سنجر و ناره با او قهر کرده اند و برای همین به دیدن او نمی روند.

گیدیز برای اینکه او را خوشحال کند برای دیدن گاوروک ، ملک را به عمارت افه اوغلو می برد. منکشه وقتی میبیند لوکی مشغول کار در عمارت شده نگران می شود که مبادا گذشته ی او و لوکی برملا شود. و و قتی همه مشغول پرستاری از گاوروک هستند، یحیی را به گوشه ای می کشاند و از او می خواهد که لوکی را اخراج کند وگرنه درمورد غلطهایی که در شرکت کرده به الوان خواهد گفت. یحیی که نمی خواهد الوان از رابطه ی او و دودو باخبر شود بدون معطلی سراغ لوکی می رود و او را اخراج می کند. از آن طرف الوان هم که همیشه به منکشه مشکوک است دوستش گلسیه را می فرستد تا از کارهای منکشه سر دربیاورد. گلسیه هم حرفهای بین یحیی و منکشه را می شنود و همه چیز را کف دست الوان می گذارد.الوان به سرعت خودش را به یحیی می رساند و از یحیی با نگرانی می پرسد:« چه دست کلی به آب داده ای که منکشه همیشه تو را تهدید می کند؟» یحیی با ترس به او خیره می شود. و الوان ادامه می دهد:« سر کارت چه اتفاقی افتاده که گوش به فرمان منکشه شدی؟ نکند دستت به پول حرام آلوده شده؟ اگر اینطور باشد حسابت را خواهم رسید.» یحیی می گوید:« من کاری نکرده ام. ولی تو خوب بلدی به آدم سرکوفت بزنی در حالی که من بچه دار نشدنت را هیچ وقت به روی تو نیاورده ام.» اما الوان که چند بار شاهد سرکوفت خوردن برای نازایی اش از طرف یحیی بوده، با چشم اشک آلود به او یادآوری می کند که اینطور نبوده. یحیی شرمنده شده، سوار ماشین می شود و می رود.

قسمت ۷۸ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۷۸ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۷ سریال ترکی دختر سفیر

اشه دوباره وقتی زهرا را کنار بستر گاوروک می بیند می گوید: «مگر به تو نگفتم زیاد اینجا نیا؟! » زهرا با عصبانیت در را به روی اشه قفل می کند و رو به گاوروک می گوید: «میدانم او نامزد توست ولی ما از بچگی با هم بزرگ شدیم و تو مال من هستی. اگر یادت باشد در کودکی کسی که میتوانست تو را بخنداند من بودم. » و گریه می کند. و دست گاوروک را می گیرد و التماس می کند که به هوش بیاید. گاوروک چشم هایش را باز می کند و وقتی زهرا را آنطور پریشان می بیند می پرسد که آیا مرده است؟! و زهرا او را بغل می کند. سنجر و ناره که شب را جلوی در اتاق ملک خوابشان برده صبح وقتی بیدار می شوند و پتوی ملک را روی خودشان می بینند می فهمند ملک این کار را کرده و به امید اینکه ملک آنها را بخشیده به اتاق او می روند و ملک بیدار می شود و می گوید: «باید کمی صبر کنید تا فکرهایم را بکنم! » سنجر و ناره یاد خاطرات کودکی و قهر و اشتی هایشان می افتند و می خندند و ناره بالاخره ملک را در آغوش میکشد و ملک می گوید: «من اینجا میمانم و فکر میکنم. شما به زندگیتان برسید!»

در همین حال الوان به سنجر خبر می دهد که گاوروک به هوش آمده. ناره و سنجر با خوشحالی به سمت عمارت افه اغلو حرکت می کنند ولی دم در گیدیز جلوی سنجر را می گیرد و می گوید: «ناره را کجا میبری؟! » سنجر با خشم می گوید: «به تو گفتم با عشق من کار نداشته باش! خودم میدانم چه کنم. » و به ناره می گوید: «همین که خوشحال باشی برای من کافی است… فقط نرو. » ناره به او خیره می شود و بعد هم به سنجر می گوید:« بعد از ملاقات گاوروک برای گرفتن حضانت ملک به دیدن وکیلم خواهم رفت. » سنجر می گوید: «با اینکه میدانی بدون تو و دخترم نمیتوانم زندگی کنم باز هم لج میکنی. اگر مطمئن شوم که پشت این تصادف گاوروک اکین و قهرمان هستند هردو را میکشم و به زندان می روم. ان وقت شاید بتوانی از دست من خلاص شوی. »

ناره می گوید: «پس منتظر آن روز میمانم. » سنجر ناراحت می شود و ناره سوار ماشین خودش شده و سنجر هم پشت سر او حرکت می کند. در عمارت افه اغلو، منکشه به الوان میگوید: «کاش گاوروک زودتر خوب شود و با اشه ازدواج کند و زندگی تشکیل دهد. اگر اشه مثل تو نازا نباشد! » الوان می گوید: «گاوروک به این زودی حالش خوب نخواهد شد و باید استراحت کند. به جایش یک راننده جدید استخدام کردیم. » و لوکی را نشان منکشه می دهد و می گوید: « حالا که تو افسار شوهرم را در دست داری و سواستفاده میکنی من هم لوکی را دارم. پس بهتر است مواظب رفتارت باشی. » و منکشه رنگش می پرد. قهرمان چند نفر را گذاشته تا حرکات ناره را زیر نظر داشته باشند به افرادش می گوید که آماده دزدیدن ناره باشند. یک ماشین در جاده جلوی سنجر را می گیرد و بهانه می کند که ماشینش خراب شده. از آن طرف هم دوست دختر قهرمان توی جاده از ناره خواهش می کند که او را به بندر برساند چون یکی او را تعقیب می کند. ناره دلش می سوزد و به سنجر خبر می دهد که برای کاری به طرف بندر می رود.

سنجر که نگران شده به سمت بندر به راه می افتد. ناره زن را به بندر می رساند اما افراد قهرمان او را گرفته و سوار قایقی کرده و به سمت کشتی می برند. سنجر از راه می رسد و وقتی اتومبیل خالی ناره را می بیند و متوجه می شود که او را دارند به سمت کشتی می برند خودش را به دریا می اندازد تا به ناره برساند. آکین در کشتی با دیدن ناره می خندد و به افرادش دستور می دهد تا به سمت سنجر شلیک کنند. سنجر تیر می خورد و بیهوش می شود و زیر اب می رود و ناره جیغ می کشد و گریه می کند. ملک جلوی خانه گیدیز نشسته و به دریا نگاه می کند و فکر می کند چطور راهی پیدا کند تا با پدرش آشتی کند.

قسمت 77 سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۷۷ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۶ سریال ترکی دختر سفیر

ناره به ملک می گوید: «من و بابات و گیدیز برای تشکر از قهرمان به خانه او می رویم. توام سعی کن ما را ببخشی. » در این بین فرصتی پیش می آید و گیدیز از سنجر می پرسد: «چرا گم شدن ملک را به من خبر ندادی؟ » سنجر می گوید: «تو چند روز پیش به من گفتی به فکر زن و بچه ام باشم و ناره را به تو بسپارم. ولی اجازه نمیدهم به عشق من نزدیک بشوی. خودم قلب او را شکستم و خودم هم مرهم زخم هایش خواهم شد. » سپس هرسه به سمت خانه قهرمان به راه می افتند. آکین از قهرمان می خواهد عجله کند و هرچه زودتر ناره را بدزدد تا آن دو به خارج کشور بروند و ۱۲ میلیون را بگیرد. قهرمان یکی از افرادش را صدا می زند و می گوید: «یک کشتی آماده برای رفتن به خارج پیدا کنید. یکی را هم بفرستید تا ناره را تعقیب کند. باید تا فردا او را بدزدید. » آکین خوشحال می شود و در همین حال ناره به همراه آن دو از راه می رسند و وارد خانه قهرمان می شوند. آکین خودش را در کمد لباس مخفی می کند.

سنجر از قهرمان می پرسد: «وقتی ملک را در جاده پیدا کردی و بعد به آمبولانس زنگ زدی چرا منتظر ۸ آمبولانس نشدی؟ » قهرمان می گوید: «من برای خوبی هم باید به شما توضیح بدهم؟! دختر شما بیتابی می کرد و میگفت می خواهد پیش گیدیز برود و من هم بردمش. »کناره از قهرمان به خاطر رفتار سنجر و گیدیز عذرخواهی می کند و بعد هم هرسه می روند. آکین که همه حرف ها را شنیده به قهرمان می گوید: « اگر ملک را نگه میداشتی الان ناره را داشتیم و تو هم به پولت میرسیدی! » سپس ادامه می دهد: «اگر اینجوری بخواهی با دلسوزی رفتار کنی به زودی شرکت را از دست خواهی داد! » قهرمان هم عصبی می شود. الوان به خانه گیدیز و دیدن ملک می رود و ملک با دیدن او گریه می کند و می گوید: «منکشه به من گفت سنجر دیگر بابای من نیست و بابای بچه اوست. » الوان او را آرام می کند و این خبر را به سنجر می دهد. سنجر عصبی و ناراحت به اتاق منکشه می رود و می گوید: «به خاطر بچه ای که توی شکم داری چیزی نمی گویم وگرنه بعد از زایمانت بچه را میگیرم و بیرونت میکنم! پس شانست را از دست نده. »سپس سراغ یحیی می رود. منکشه سریع به یحیی پیام می دهد که مراقب حرف زدنش باشد. یحیی از ترس منکشه به سنجر می گوید که ملک به تو دروغ گفته و تو دخترت را نمیشناسی!

چون هرگز با او زندگی نکرده ای. سنجر ناراحت می شود و پیش گاوروک می رود و به او که هنوز بیهوش است می گوید: «اگر بودی میگفتی که حق من است که زنی مثل منکشه و برادری مثل یحیی داشته باشم! کاش جای تو من خوابیده بودم. » و گریه می کند و می گوید: «الان به تو احتیاج دارم. پاشو کمکم کن… » الوان یحیی را به گوشه ای می برد و می گوید: «چرا افسارت را دست منکشه دادی؟ اگر مشکلی هست به من بگو. » در همین حال منکشه همراه دودو می آید و یحیی با دیدن دودو دست و پایش را گم می کند و آنجا را ترک می کند و منکشه می گوید: « گفتم دودو بیاید و با عمه اش اشه دیدار کند! » در خانه گیدیز، ناره به ملک می گوید: «من و پدرت جایی در زندگی هم نداریم. با اینکه عاشق هم هستیم ولی تفاهم نداریم. من نمیتوانم او را ببخشم ولی تو میتوانی پدرت را ببخشی و بچه منکشه را در قلبت دوست داشته باشی. » و گریه می کند. گیدیز می آید و می گوید: «پس داری برای رفتن آماده میشوی. » ناره می گوید:« چاره ای ندارم! »  سنجر از راه می رسد و می گوید: « برای اینکه خوشحال باشی حاضرم جانم را هم بدهم. » یدیز آنها را با غم تنها می گذارد و ناره می گوید: «تو زندگی دروغین میخواهی و من هم یک زندگی افسانه ای که هردو غیر ممکن است. » هردو گریه می کنند.

قسمت ۷۶ سریال ترکی دختر سفیر
قسمت ۷۶ سریال ترکی دختر سفیر

خلاصه داستان قسمت ۷۵ سریال ترکی دختر سفیر

صبح، سنجر و ناره خسته و غمگین به عمارت افه اغلو می رسند. آنها تمام شب را در بیمارستان بوده اند. گاوروک ضربه مغزی شده و بیهوش است و معلوم نیست کی به هوش بیاید. سنجر در یکی از اتاق های عمارت او را می خواباند و برایش پرستار می گیرد. ناره که لباس خونی ملک را در دست دارد و گریه می کند با دیدن الوان می گوید: «اگر ملک طوریش بشود من حس میکنم چون مادرش هستم. » الوان او را دلداری می دهد و می گوید: «ملک مثل تو زرنگ است و راهی برای نجات خودش پیدا می کند. » سنجر هم برای اینکه ناره را از نگرانی دربیاورد می گوید: «تا شب پیدایش می کنیم. » ناره هم می گوید: «اگر آکین او را دزدیده باشد جرئت اذیت کردن او را نخواهد داشت. » و سنجر با عجله راه می افتد تا ملک را پیدا کند. ناره و الوان در حیاط منتظر ملک می نشینند و گریه می کنند. در این حال گیدیز به ناره زنگ می زند و در مورد اینکه حضانت ملک را دادگاه به سنجر داده یا ناره، از او سوال می کند. ناره با گریه می گوید: «ملک از دیروز گم شده و ما حتی به دادگاه هم نرفتیم. » گدیز با ناراحتی به سمت ماشینش می رود و دم در با قهرمان و ملک روبرو می شود. اول با قهرمان دست به یقه می شود و قهرمان می گوید: «این دختر از پدر و مادرش قهر کرده بوده و از خانه فرار کرده بوده من او را دیشب وسط جاده پیدا کردم و از من خواست او را پیش تو بیاورم. » گیدیز به سنجر پیام می دهد و می گوید: «نمیدانم چه اشتباهی کردید که ملک قهر کرده و پیش من است. » ناره و الوان از خوشحالی گریه می کنند.

سنجر و ناره به سمت خانه گیدیز می روند و ملک به گیدیز می گوید: « دیگر با پدر و مادرم حرف نمیزنم. » و با یادآوری حرف های منکشه و مجروح شدن گاوروک شروع به گریه کردن می کند. در عمارت افه اغلو، زهرا کنار گاوروک می نشیند و با او که بیهوش است حرف می زند. ولی اشه داخل می شود و می گوید: «گاوروک نامزد من است! » و از زهرا می خواهد از اتاق خارج شود. زهرا که از دست اشه ناراحت است به الوان می گوید: «من از بچگی با گاوروک بزرگ شدم او حق ندارد من را بیرون کند.» ناره و سنجر به دیدن ملک می روند و ملک می گوید: «من از شما خواهر یا برادر خواستم ولی بچه شما واقعی نیست و توی شکم زن دیگری است! » ناره از گیدیز می خواهد آنها را تنها بگذارد و سنجر به ملک می گوید: « آن بچه گناهی ندارد و هنوز به دنیا نیامده. کاش تو شکم مادر تو بود ولی اینطور نشد… و حالا من هم تو و هم او را دوست دارم. من در حق مادرت بدی کردم و حالا پشیمان هستم. ما عشق نافرجامی داشتیم. » و گریه می کند. ناره از ملک می خواهد آنها را ببخشد ولی ملک گریه می کند و می گوید که نمی تواند. گیدیز جریان را از زبان ملک برای سنجر تعریف می کند که چطور پشت ماشین پنهان شده و گاوروک هم بعد از تحویل گرفتن اکین که ملک صدای آکین را شناخته تصادف کرده و کاپوت باز شده و ملک خودش را بیرون کشیده و با گاوروک که بیهوش بوده روبرو شده و بعد قهرمان سر رسیده و نجاتش داده است. سنجر می گوید: «من نمیتوانم این همه تصادف اتفاقی را یکجا باور کنم! » گیدیز می گوید: «پس تو هم فکر میکنی که آکین و قهرمان این وسط مشکوکند. » سپس هردو تصمیم می گیرند به سراغ قهرمان بروند. ناره می گوید: «پس من هم میایم تا از قهرمان برای نجات دخترم تشکر کنم چون به او مدیون هستم.

سریال ترکی دخترسفیر قسمت 75
سریال ترکی دخترسفیر قسمت ۷۵

خلاصه داستان قسمت ۷۴ سریال ترکی دختر سفیر

قهرمان بوز، بعد از تصادف ماشین گاوروک اکین را به خانه اش می برد اما نگران گاوروک است که مرده یا زنده مانده. آکین از او می پرسد: «ناره را کی میدزدی؟ » قهرمان به فکر فرو می رود. پلیس ها اطراف خانه افه اغلو را می گردند و سنجر و ناره هم با نگرانی دخترشان را صدا می زنند. ولی اثری از ملک نیست و ناره بیتاب است. سنجر که از گاوروک که او را برای تحویل دادن آکین به پلیس به آسیاب قدیمی فرستاده بود خبر ندارد و به خدمتکار خانه می گوید گاوروک را پیدا کند و ناره به او می گوید: «باید سراغ یحیی برویم و دوباره از او سوال کنیم. » منکشه داد و بیداد می کند که شکم درد دارد و دکتر می گوید بچه سالم است و مشکلی نیست. اما الوان به او می گوید: «خودت را به موش مردگی زدی. اگر اتفاقی برای ملک بیفتد حسابت را خواهم رسید. » سنجر و ناره سراغ یحیی می آیند و سنجر از او می پرسد: «دوباره برایم تعریف کن چه اتفاقی افتاد؟ » الوان می گوید: «از منکشه هم بپرس حتما او هم چیزهایی می داند. » یحیی از ترس اینکه منکشه درمورد دودو چیزی به الوان بگوید جواب می دهد: «من برای سوپرایز کردن الوان ملک را به خانه آوردم و دم در منکشه به او گفت که به زودی صاحب خواهر یا برادری خواهد شد و حال ملک بد شد و ما به خانه دویدیم تا کمک بگیریم و ملک غیبش زده بود. »

ناره داد می زند: «اگر بلایی سر دخترم بیاید این عمارت را با همه شما به آتش می کشم. » از هوش می رود. سنجر او را روی تخت می خواباند تا حالش بهتر شود. کمی بعد به سنجر خبر می دهند که گاوروک غیبش زده و اصلا آکین را به پلیس تحویل نداده. سنجر و ناره از اینکه ملک و گاوروک همزمان غیب شده اند نگرانتر می شوند و به سمت آسیاب قدیمی می روند. از آن طرف ذهن قهرمان درگیر گاوروک است. آکین می گوید: «باید از ملک برای به تله انداختن ناره استفاده کنی. » ولی قهرمان به سمت محل تصادف می رود و بین راه ملک را که دنبال کسی برای کمک به گاوروگ می گردد پیدا می کند و او را بغل می کند و می گوید: «تو شریک بابام هستی. خدا را شکر پیدایم کردی! » سپس قهرمان را کنار گاوروک که بی حان افتاده می برد و قهرمان به امبولانس زنگ می زند و آدرس می دهد و بعد هم همراه ملک به خانه خودش برمی گردد. بعد از مدتی ناره و سنجر هم کنار گاوروک می رسند و آمبولانس هم می آید و گاوروک که زنده است به بیمارستان منتقل می شود. اما ناره کنار گاوروک لباس خونی ملک را پیدا می کند و با وحشت به سنحر خیره می شود. گیدیز که کسی به او خبر نداده ملک گم شده، سوئیچ ماشین جدید به موگه می دهد و می گوید: «دیگر از زندگی کردن فرار نکن. از اول شروع کن و از زندگی ات لذت ببر. » و همراه موگه برای ماشین سواری می روند.

خلاصه داستان قسمت ۷۳ سریال ترکی دختر سفیر

صبح گاوروک جلوی خانه ناره با او روبرو میشود. ناره میگوید از تو تعجب میکنم که با وجود عشقت به زهرا با عشه نامزد کردی. اما بلافاصله شرمنده میشود و از کاوروگ به خاطر حرف های نسنجیده اش عذرخواهی میکند و گاوروک میگوید من از دست تو عصبانی نمیشم.چون اگه کوه هم جای تو بود از غصه فرو ریخته بود. ناره به خانه گدیز میرود و میگوید منو گدیز امروز توی شرکت جلسه داریم.به زودی عمو یحیی میاد و تو رو به دیدن الوان میبره. و با گدیز به شرکت جدید میروند. گلسیه نقشه کشیده و آن را با الوان و زهرا در میان میگذارد و میگوید لوکی عاشق و دوست پسر سابق بنفشه بوده و هنوز هم بنفشه رو میخواد. میخوام اونو اینجا استخدام کنیم تا زبون بنفشه کوتاه بشه. زهرا و الوان هم از فکر او خوششان می آید. ناره به گدیز قبل از رسیدن به شرکت میگوید از تو انتظار نارو زدن نداشتم تو نباید به سنجر چیزی میگفتی. گدیز جواب میدهد احازه نمیدم دخترشو از اون دور کنی . ناره میگوید اگه دستو پامو هم زنجیر کنی خواهم رفت.

سنجر هم به شرکت می آید و ناره میگوید من چند روز دیگه از اینجا میرم و رو به سنجر میگوید چون زنت حامله است حضانت ملک رو به تو نمیدم. سنجر هم میگوید چون ملک رو توی تیمارستان به دنیا آوردی به تو هم حنت رو نمیدن. و وقتی چشمان اشک آلود ناره را میبیند میگوید گفته بودم اگه بخوای بری آدم بدس خواهم شد. در همین حال افراد سنجر از آسیاب قدیمی با او تماس میگیرند و میگویند به گفته دکتر حال آکین خوب است و آماده تحویل به پلیس است. سنجر به کاوروگ زنگ میزند و از او میخواهد اکین را به اداره پلیس ببرد. قهرمان از قبل از طریق گون چلبی با آکین آشنا شده و میداند که او پولدار است. حتی قبلا یکبار از غفلت نگهبان استفاده کرده و به آسیاب و دیدن آکین رفته است. آکین به او گفته اگر قهرمان کاری کند که او و ناره به خارج بروندبه او ده ملیون دلار خواهد داد. به شرطی که ناره را بدزدد و قهرمان هم پیشنهاد او را پذیرفته است. حالا که قرار است آکین تحویل پلیس دا ه شود قهرمان میفهمد وقت عمل رسیده و وقتی سنجر به او میگوید اگه ده ملیون رو جور نکنی سهامتو از دست خواهی داد به افراد خودش زنگ میزند و دستور میدهد اماده عملیات باشند.

سنجر هم از گدیز میخواهد که با قهرمان جلسه را ادامه دهد. او و ناره به دادگاه خواهند رفت. ولی وقتی به خانه گدیز میرسند تا ملک را با خود ببرند موگه میگوید یحیی اومد و ملک رو با خودش به عمارت برد. ناره با نگرانی به سنجر میگوید اگه بنفشه چیزی از بارداریش له ملک بگه ملک تحمل نمیکنه و به سرعت به سمت عمارت میرود. یحیی ملک را به عمارت میرساند و دم در به بنفشه خبر میدهد که به دیدن ملک برود. بنفشه به ملک میگوید بچه پدرت توی شکم منه و از این به بعد سنجر پدر اون هم خواهد بود.ملک که شکه شده دستو پایش قفل میشود و خشکش میزند. یحیی با دیدن وضعیت ملک به خانه میرود تا الوان را صدا کند و اهله خانه بیدکن میریزند. ولی اثری از ملک نیست. از آن طرف گاورک به آسیاب بادی میرود درحالی که ملک در صندوق عقب ماشین گذاشته شده. سنجر و ناره به عمارت میرسند ولی پلیس آنجاست و الوان با چشمان گریان میگوید بنفشه به ملک در مورد بچه اش گفته. اون حالش بد شده و از طری پیداشم نمیکنیم چون غیبش زده. ناره به سمت سنجر میرود و داد میزند اگه بلایی سر ملک بیاد همه تونو خواهم کشت.

سنجر اورا بغل میکند و اطمینان میدهد که پیدایش میکند. گاوروک به همراه آکین به سمت اداره پلیس میرود. اما افراد قهرامان سعی میکنند مانعش شوند. ولی گاوروک کنترل ماشین را از دست میدهد و در دره سیوط میکند. افراد قهرمان آکین را با خود میبرند. کاوروگ از متشین بیرون می افتد و بی هوش و خونی است. ملک با زحمت در صندوق عقب را باز میکند و خودش را بیرون میکشد. گاوروک را پیدا میکند و کنار او تا شب مینشیند و گریه میکند. او با دیدن سگی با او همراه میشود تا برای او کمک بیاورد.

خلاصه داستان قسمت ۷۲ سریال ترکی دختر سفیر

مسنجر که کم مانده از حرفهای گدیز چشم هایش از حدقه بیرون بزند به ناره نگاه میکند و ناره هم که متوجه حرف های گدیز نشده با کنجکاوی به او خیره میشود. گیدیز به او میگوید ما سر این که تو اینجا کار کنی یا توی شرکت من به توافق نرسیدیم. ناره میگوید هردو باهم تصمیم میگیرید و منو هم داخل آدم حساب نمیکنید. نظرم برای هیچکدومتون مهم نیست. گدیز به سنجر خبر میدهد که ناره قصد دارد بعد از گرفتن سرپرستی ملک با او به سوییس برود.ناره که از گدیز انتظار این رفتار را ندارد به سمت در میرود ولی سنجر دست او را میگیرد و به اتاق شرکت میبرد و میگوید: به من نگاه کن و اسممو صدا بزن. ناره امتناع میکند و سنجر اورا بغل میکند و میگوید با من میای یا به زور میبرمت. ناره خودش را از او جدا میکند و در سکوت سوار ماشین میشود. در عمارت افه اوغلو همه دور میز غذا نشسته اند. خالصه با ناراحتی حرکات بی ادبانه نجرت را زیر نظر دارد. الوان سر میز رو به عاتکه و نجرت میگوید مهمون برای سه روز میمونه و روز سوم میره. بنفشه که میداند که الوان آمده تا از او انتقام بگیرد میگوید حتما ناره تو رو روز سوم بیرون انداخته که اومدی.

یحیی ناراحت میشود و میگوید من به الوان التماس کردم و برش گردوندم. الوان از حرف یحیی آرام میشود و کنار او مینشیند و اشاره به نیامدن سنجر میکند. بنفشه که به این حرف حساسیت دارد دستش را روی شکمش میگذارد و به بچه دار نشدن الوان کنایه میزند.در همین حال زهرا به الوان زنگ میزند و میگوید من و ملک و گدیز دم در خونه ناره هستیم. الوان میگوید من به عمارت برگشته ام و زهرا با خوشحالی به سمت عمارت حرکت میکند و گدیز هم ملک را با خود به خانه اش میبرد و میگوید ممکنه بنفشه بخواد حامله بودنش رو به ملک بگه. سنجر ناره را به کلبه جنگلی میبرد و میگوید وقتی بهم گفتی دیگه نمیخوای اسممو صدا بزنی دیوونه شدم و اینجارو بهم ریختم. اگه بخوای بری به آتیش میکشم. ناره میگوید من نمیخوام به حرف مردی گوش بدم که زن و زندگی داره و زنش حامله است. سنجر التماس کنان میگوید من عاشقتم دلم میخواد هرجا دوست داری بری و برای خودت زندگی کنی ولی نمیتونم رهات کنم چون سرنوشت ما به هم گره خورده. ناره میگوید تو ۹ سال منو نخواستی و سکوت کردی. سنجر قسم میخورد که همیشه به فکر او بوده و در ضمن میپرسد اگه قرار بود رهام کنی چرا نذاشتی من آکین رو بکشم و خودمو تسلیم پلیس کنم؟ و تهدید میکند اگر ناره قصد رفتن کند حضانت ملک را به او نخواهد داد.

ناره میگوید این تو هستی که خوشبختی رو همیشه از ما گرفتی و تنها در جاده راه می افتد و سوار تاکسی میشود و سنجر رفتن اورا تماشا میکند و از پشت سر داد میزند اگه بری من آدم بدی خواهم شد. ناره پیغامی از گدیز دریافت میکند که ملک در خانه آنهاست بعد داخل خانه میشود و الوان را نمیبیند. ولی الوان برایش یادداشت گذاشته و نوشته من با شما خوشبخت بودم و جدا شدن برام سخت بود. من یه زندگی بدون عشق دارم تو هم عشق بدون زندگی این سرنوشت ماست و جز لبخند زدن چاره ای نداریم.ناره که از رفتن الوان دلتنگ است گریه میکند. صبح زود بنفشه به دیدن یحیی میرود و میگوید از رابطه او و دودو خبر دارد و اگر به الوان بگوید برای یحیی بد خواهد شد.و او را تهدید میکند که برود و ملک را بیاورد. یحیی هم بدون فکر به ناره زنگ میزند و میگوید برای خوشحال کردن الوان میخواهد ملک را پیش او بیاورد. ناره میگوید بهتره الوان و ملک همدیگه رو خارج از عمارت ببینند. بنفشه به یحیی میگوید بهتر است از این به بعد هر دو محرم اسرار هم باشند.

خلاصه داستان قسمت ۷۱ سریال ترکی دختر سفیر

ناره بالاخره با چشمان سرخ به جمع زهرا و الوان و گدیز می آید و گدیز از او میخواهد که آماده شود چون لاید به جلسه شان برسند. ناره به او میگوید من به زودی به همراه ملک به سوئیس میرم. وقت به شرکت اومدن ندارم. گدیز میگوید همیشه به جای مبارزه کردن فرار میکنی، اگه به حرفم گوش ندی به سنجر همه چیز رو میگم. ناره مجبود میشود تسلیم شود و آماده رفتن به شرکت میشود و به الوان میگوید اگه دلت میخواد میتونی همراه منو ملک به سوییس بیای چون من تو رو خونواده خودم میدونم، فکراتو بکن و شب صحبت میکنیم. و موقع خارج شدن از منزل با خالصه که به دیدن الوان آمده روبرو میشود و نوه دار شدنش را با کنایه تبریک میگوید. خالصه از الوان بخاطر اشتباهشان عذرخواهی میکند و از او میخواهد که به خانه برگردد و از آن طرف یحیی هم می آید و دست الوان را میگیرد و از او طلب بخشش میکند. الوان میداند خالصه برای این از او میخواهد به خانه برگردد چون از پس بنفشه و نادر و برادرش برنمی آید و حمایت اورا لازم دارد او قبول میکند. بنفشه به شرکت گدیز میرود و با دیدن دودو از او میخواهد آدرس جدید ناره را بدهد. دودو قبول نمیکند و بنفشه تهدید میکند اگر همکاری نکند درمورد رابطه او و یحیی به همه تواهد گفت. دودو که غافلگیر شده به او میگوید افترا نزن چیزی بین من و یحیی نیست و آدرس را نمیدهد. بنفشه به خانه برمیگردد و به مادرش میگوید نتوانسته آدرس ناره را پیدا کند ولی فهمیده که چیزی بین یحیی و دودو است و میتواند از این طریق از یحیی سواستفاده کند.

ناره به همراه گدیز به شرکت تازه خریداری شده از قهرمان میرود. قهرمان با دیدن ناره میگوید زنی که عاشقش بودم توسط خواهر سنجر و گدیز کشته شد و زیر خاک پوسید. ما افسانه نشدیم ولی زندگی مزخرف تو و سنجر افسانه شد. ناره به او بخاطر مرگ همسرش تسلیت میگوید و ادامه میدهد همسر شما خوشبخت بوده که با مردی که عاشقش بوده زندگی میکرده،من درد شمارو درک میکنم. قهرمان که از حرفهایش شرمنده شده ناره را به جلسه دعوت میکند. زهرا و سنجر به همراه ملک از راه میرسند و قهرمان با دیدن ملک به سنجر میگوید میدونم سهامتو به نام دخترت کردی برای بچه تو راهی خودت میخوای چیکار کنی؟ ملک با شنیدن این حرف ناراحت میشود و سنجر او را پیش ناره میفرستد و زهرا به قهرمان میگوید اگه زن تو توی تصادف مرد من هم معلول شدم. سنجر مشتی به صورت قهرمان میکوبد. در جلسه وکیل به قهرمان سندی میدهد که ۵۱ درصد سهام مال ساقدوشهاست و سنجر هم به قهرمان میگوید اگه نتونی پول سرمایه برای شرکت رو جور کنی بقیه سهامت هم مجبور میشی به ما بفروشی ، و در ضمن از این به بعد ناره رئیس هیئت مدیره اینجا خواهد بود. گدیز که از این حرف خبر نداشته سنجر را بیرون میبرد و میگوید برای این که ناره و من یجا همکار نباشیم مجبورش میکنی اینجا کار کنه. سنجر میگوید باخرید این شرکت انتقام موگه و زهرا را از قهرمان گرفتم بقیه چیزا به خودم مربوطه. گیدیز میگوید تو خانواده داری به زودی بچه ات هم به دنیا خواهد اومد. برو به زندگیت برس و ناره رو به من بسپار، بذار مرهم زخم هایی باشم که به قلب اوک زدی. سنجر عصبانی میشود و یقه او را میگیرد و ناره می آید و داد میزند دوباره چرا دعوا میکنید؟ گیدیز میگوید سر تو به توافق نمیرسیم

خلاصه داستان قسمت ۷۰ سریال ترکی دختر سفیر

سنجر مثل دیوانه ها کلبه جنگلی که میعادگاه او و ناره بود را به هم ریخته و شیشه هایش را شکسته و درش را از جا کنده. گاوروک با چشم های نگران و غمگین همانجا ایستاده و به او نگاه میکند. سنجر این کار هارا میکند چون ناره وقتی فهمید بنفشه حامله است به سنجر گفت توبه نصوح میکنم که دیگه اسمت رو به زبون نیارم. سنجر میداند که دیگر هر تلاشی برای بدست آوردن ناره بیفایده است و داد میزند. ناره تلاش میکند که ملک را حالی کند که به زودی صاحب خواهر یا برادری خواهد شد ولی مادر کودک بنفشه خواهد بود. ملک بقدری ناراحت میشود که حرفش را پس میگیرد و متوجه میشود که ملک تحمل شنیدن این موضوع را ندارد. عاتکه و نجرت برای مراقبت از بنفشه به خواست او مهمان عمارت افه اوغلو هستند و این باعث ناراحتی اعضای خانواده شده است. بنفشه سر میز سراغ سنجر را میگیرد و بعد جیغ میکشد که درد دارد. عاتکه او را به اتاق برمیگرداند و بنفشه از نجرت میخواهد شماره ناره را گیر بیاورد چون میخواهد بادادن خبر حامله بودنش پای ناره را از زندگی اش قطع کند. اما نجرت قبول نمیکند و بنفشه لباس میپوشد و به سمت خانه ناره میرود. یحیی به خواست خالصه برای برگرداندن الوان میرود. الوان قبول نمیکند با یحیی برگردد و به ناره میگوید من از زندگی با تو و ملک راضی ام و دوست ندارم به اون عمارت که با خفت از اونجا رونده شدم برگردم. ناره غمگین به او میگوید اگر حضانت ملک را به او بدهند به زودی عازم سوییس خواهد شد و الوان دلیل این کار ناره را میپرسد. ولی درهمین حال سنجر و گاوروک وارد خانه میشوند و سنجر از ناره میخواهد به چشم های او نگاه کند و اسمش را صدا بزند.

ولی ناره یاد روزی می افتد که از سنجر خواسته بود بجای این که او را دختر سفیر صدا بزند ناره بگوید. ولی سنجر جواب داده بود از پشت به من خنجر زدی و خیانت کردی همینه و حالا ناره میگوید تو خیانت کردی و من توبه ام رو نمیشکنم. و بعد از او میخواهد از خانه اش برود و با دیدن گدیز هم او را به داخل خانه دعوت میکند که این باعث حسادت سنجر میشود. سنجر ملک را هم برمیدارد و باهم سر کار میروند و از آن طرف زهرا به خانه ناره میرسد و در خانه او گدیز و زهرا و الوان سر میز صبحانه مینشینند. گیدیز با اشتها شروع به غذا خوردن میکند و زهرا میگوید ناره به سوییس میره،بنفشه حامله شده و الوان آواره میشه و تو هم بدون ناره میشی.
چطور میتونی اینطوری راحت باشی؟ گیدیز میفهمد که زهرا هم مثل الوان از عشق او به ناره خبر دارد. زهرا از الوان میپرسد که اگر ناره به سوییس برود او چه خواهد کرد؟ الوان از جواب دادن به او درمانده میشود. ناره هنوز عصبانیست و در اتاق گریه میکند. از طرفی ملک در ماشین به سنجر میگوید امروز مادرم به من گفت که قراره خواهر یا برادری داشته باشم. من فقط میخوام که مادر خودم بچه دار بشه نه بنفشه.برای همین تو باسد بنفشه رو طلاق بدی و با مادرم ازدواج کنی. گاوروک لبخند میزند و سنجر که میداند بیچاره شده به فکر فرو میرود.

 

[تعداد: ۳   میانگین: ۲.۷/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *