خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی زمستان سخت (زمهریر) + عکس

سایت جدولیاب نوشت:

در این مطلب از سایت جدولیاب میتوانید خلاصه داستان قسمت اول تا آخر سریال ترکی زمستان سخت (زمهریر) را مطالعه کنید. با ما همراه باشید. سریال ترکی زمستان سخت سریالی ست در ژانر اکشن و درام. این سریال ترکی از ۱۵ ژانویه ۲۰۲۰ آغاز و آخرین قسمت آن در ۱۸ مارس ۲۰۲۰ نیز پخش شد. دوبله فارسی این سریال چهارشنبه شب ها ساعت۲۱:۳۰ از کانال شبکه ام‌بی‌سی پرشیا پخش می شود.

خلاصه داستان سریال ترکی زمستان سخت (زمهریر)

فیروزه و ایاز هردو در رشته ی معماری تحصیل میکنند. هر دو خانواده های فقیری دارن و مجبورن که حواسشون به خانواده هاشون باشه و هرطوری میتونن ازشون محافظت کنن. ایاز فیروزه رو در دانشگاه میبینه و یک دل نه صد دل عاشق فیروزه میشه ولی از بخت بد یه روز در خیابون خواهر شخص ثروتمندی به اسم ارتان رو نجات داد و در حالیکه میخواست ثواب کنه کباب میشه و دختره دست از سرش برنمیداره و برادرش هم از نقطه ضعف ایاز که باباش بود استفاده میکنه و ایاز رو محتاج خودش میکنه و ایاز مجبور میشه فیروزه رو بدون حتی خداحافظی کردن ترک کنه و بره. فیروزه هم بعد از اون دلشو به روی عشق میبنده، دو سال بعد پدرش رو به جرم سهل انگاری در گزارش خرابی آسانسور که سبب کشته شدن ۱۳ نفر شده بود دستگیر میکنند، در حالیکه مقصر اصلی ارتان رئیس پدرِ فیروزه است، چون گزارش خرابی آسانسور درخواست رسیدگی رو بهش داده بود ولی فراموش کرده بود رسیدگی کنه. فیروزه برای این که بتونه مدرکی پیدا کنه که اثبات کنه پدرش درخواست رو داده با اسم بدل وارد شرکت ارتان میشه تا عدالت رو برقرار کنه و …


قسمت 11 سریال ترکی زمستان سخت
قسمت ۱۱ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۱۱ سریال ترکی زمستان سخت (زمهریر)

آیاز با فیروزه تماس میگیرد و میگوید که کار مهمی با او دارد و باید یکدیگر را ببیند. فیروزه به محل قرار با آیاز، همان خانه متروکه ای که خانه رویایی آنها بود می رود.او دم در به یاد خاطرات خوششان می افتد و عصبی می شود. سپس با عصبانیت داخل می رود و با دیدن آیاز، بی وقفه شروع به داد و فریاد کرده و بخاطر اینکه باعث زندانی شدن پدر او شده و تمام زندگیشان را نابود کرده است، با او دعوا میکند و میگوید که او آدم کثیفی است. آیاز با گریه میگوید که او خبر نداشته و خودش درگیر مسائلی بوده است و حالا نیز تصمیم دارد اظهارات خود را تغییر دهد و جزای آن را نیز می‌پذیرد. فیروزه مقابل آیاز با وکیل تماس گرفته و میگوید که آیاز قصد دارد شهادتش را پس بگیرد. وکیل می‌گوید که او صبح باید به دادسرا برود تا قبل از بردن پرونده به دادگاه، شاهدتش را پس گرفته باشد. آیاز میگوید که این بار سر قول خود میماند و فردا خواهد آمد. صبح روز بعد، فیروزه با آیاز تماس گرفته و از او میخواهد که سر ساعت مقرر در کلانتری باشد. آیاز ابتدا مادرش را به بانک می برد و برای او حساب باز کرده و تمام پولهایش را برای او می زند. سپس به سمت کلانتری می رود. مهوش در شرکت به اتاق ارتان آمده و خبر میدهد که پرونده قبل از رفتن به دادگاه، باز شده و گویا کسی قصد تغییر آن را دارد. ارتان فوری متوجه می شود که حتما کار آیاز است و قصد دارد شهادتش را تغییر دهد. عالیه به خانه ای برای نظافت رفته و کنار تخت، جعبه ای پر از پول می بیند. او ابتدا وسوسه می شود تا پول بردارد اما سپس پشیمان می شود و توبه میکند.

فاروق دم خانه یاسین می رود تا باز هم از او فرصت بخواهد . یاسین سر حرف خود برای ازدواج با الوان است و به فاروق میگوید که حاضر است سند خانه را به اسم او بزند. فاروق وسوسه شده و پیشنهاد او را قبول میکند. با این حال بخاطر الوان عذاب وجدان دارد. یاشار را برای تکرار اظهاراتش به کلانتری می برند. فیروزه با شوق منتظر است و میگوید که با آمدن شاهد، او آزاد شده و با هم به خانه می روند. پلیس دم خانه آیاز رفته و صفیه را برای بازجویی بخاطر گم شدن همسرش به کلانتری می برند. آیاز دم در کلانتری، مادرش را میبیند و شوکه می شود. او به سمت اتاق بازجویی می رود و منتظر است تا مادرش بیرون بیاید. در سمت دیگر کلانتری، فیروزه و وکیل منتظر آمدن آیاز هستند. ارتان خودش را به کلانتری می رساند و با نشان دادن فیلم ضبط شده از صحنه درگیری مادر و پدر او، به او میگوید که او نمی‌تواند قتل پدرش را به گردن بگیرد و در ازای نجات یک کارگر، مادرش به زندان خواهد رفت و به خاطر داشتن بیماری کلیوی، در آنجا طاقت نخواهد آورد‌.

قسمت ۱۰ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۱۰ سریال ترکی زمستان سخت (زمهریر)

هنگامی که خانواده آیاز می روند، ارتان به آیاز میگوید که از فردا، مته، برادر کوچکترش را سر کار بیاورد. آیاز که قبلاً به مته گفته بود حق نزدیک شدن به شرکت آنها را ندارد و باید از ارتان فاصله بگیرد، از این قضیه عصبی می شود. مته خودسر به شرکت رفته و از ارتان تقاضای کار میکند و ارتان که به نفع اوست تا آیاز را به خودش وابسته تر کند، قبول میکند. وقتی فیروزه به خانه می رسد، با دیدن فاروق به شدت عصبانی می شود. فاروق دست پیش گرفته و به خاطر دیر به خانه آمدن فیروزه او را دعوا میکند. فیروزه با دادو فریاد، به او میفهماند که حق دخالت در زندگی اش را ندارد و با حرص به اتاق می رود . فاروق از اینکه عالیه مثل همیشه از او دفاع نکرده، طلبکار می شود. عالیه خود فاروق را مقصر میداند. او سپس به اتاق فیروزه می رود تا او را نصیحت کند. فیروزه از اینکه عالیه فاروق را بخشیده و به خانه راه داده عصبانی است. عالیه با درماندگی میگوید که او پسر اوست و نمی‌تواند کاری کند. مادر ارتان به اتاق او می رود و به او هشدار میدهد که باید از فیروزه فاصله بگیرد زیرا در شأن خانواده آنها نیست. ارتان با قاطعیت به مادرش میگوید که باید به بودن فیروزه عادت کند و اوضاع طبق خواسته او پیش خواهد رفت. در خانه، آیاز با مته دعوا میکند . مته که پسری طلبکار و خودسر است، میگوید که کار در شرکت حق اوست و آیاز نباید فقط خودش را مستحق استفاده از پول و مزایای آنها بداند . آیاز عصبانی شده و مته را کتک می زند و فیلیز و صفیه آنها را جدا می‌کنند. آخر شب، صفیه بی مقدمه به روی آیاز می آورد که متوجه شده است که فیروزه ای که امشب به خانه ارتان آمد، همان عشق سابق آیاز بوده است. آیاز هول شده و چنین چیزی را انکار میکند.

صبح روز بعد، آیاز پیش دوست وکیل خود می رود و تعریف میکند که متوجه شده است که کارگری که بخاطر شهادت دروغ او به زندان رفته، پدر فیروزه بوده و فیروزه برای انتقام و نجات پدرش به شرکت ارتان آمده است. او سپس ماجرای قتل پدرش را نیز برای او تعریف میکند و میگوید که بخاطر نجات مادرش، مجبور به کمک گرفتن از ارتان شده و به همین خاطر فیروزه را رها کرده است. دوست او شوکه می شود و تازه دلیل همه رفتارهای آیاز را می فهمد. آیاز میگوید که بخاطر کمک به فیروزه، تصمیم دارد شهادت خود را پس بگیرد و در ازایش بخاطر تهدید ارتان، خودش را قاتل پدرش معرفی کند و جزای آن را نیز می‌پذیرد. او از دوستش میخواهد که کارهای اداری را شروع کند. در خانه ارتان، عموی او که ظاهراً با او رابطه خوبی ندارند تماس گرفته و ارتان از اینکه او در مورد مشکلات سر ساختمان و طرح شکایت علیه آنها با خبر شده است، عصبی می شود. ارتان به اتاق مهوش می رود تا از او بپرسد که چه کسی به عمویشان خبر داده است. مهوش، پنهانی در حال صحبت تلفنی با شخصی به نام وورال است که گویا معشوقه اوست. او هول شده و تماس را قطع میکند و در جواب ارتان میگوید که حتما از اخبار شنیده است زیرا همه این ماجرا را میدانند. ارتان میگوید که به هیچ وجه نباید عمویشان علیه آنها مدرکی پیدا کند، زیرا آن وقت شرکت را از آنها خواهد گرفت و سهیم خواهد بود. بعد از رفتن ارتان، مهوش متوجه می شود که تماسش با وورال قطع نشده و او همه چیز را شنیده است. او به وورال میگوید که همه حرفها را باید نشنیده بگیرد. آیاز که دیگر نیت فیروزه را فهمیده است، با دوستش تماس گرفته و میگوید که در صورت تحقیق از طرف ارتان، برگه جعلی کارآموزی فیروزه را تایید کنند تا ارتان به چیزی شک نکند. فیروزه به همراه وکیل به دادسرا رفته و به پرونده دسترسی پیدا میکنند. او اظهارات آیاز و امضای او را در پرونده می بیند و از شهادت دروغ او علیه پدرش به شدت عصبانی می شود. او با گریه پیش شعله می رود و ماجرا را برای او تعریف میکند.

قسمت ۹ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۹ سریال ترکی زمستان سخت (زمهریر)

ارتان به فیروزه میگوید که باید همراه او داخل خانه بیاید. او فیروزه را به اتاق خودش می برد و میگوید که دستگاه ضبط صدا برای پدر او بوده که خودش نیز همیشه صداهایی را ضبط میکرده. سپس کاست های پر شده از صدای پدرش را به فیروزه نشان داده و یکی از آنها را پخش میکند که داخل آن، پدر ارتان در حال کتک زدن و شکنجه اوست. فیروزه از رفتارهای عجیب ارتان متعجب می شود. ارتان به او میگوید که باید سر میز شام بیاید. فیروزه با دیدن آیاز سر میز شام جا می خورد. مادر آیاز از رفتارها و نگاه های پنهان بین آیاز و فیروزه، مطمئن می شود که این فیروزه همان دختری است که آیاز او را میخواست. مادر ارتان که متوجه کشش ارتان به فیروزه شده، او را در حد خودشان نمی‌داند و سعی دارد جلوی این رابطه را بگیرد. او در مورد خانواده فیروزه سوال میکند. فیروزه میگوید که پدر و مادرش را در کودکی از دست داده است. آیاز با تعجب به فیروزه نگاه میکند و دلیل دروغ گفتن او را نمی‌فهمد. فاروق دم خانه یاسین می رود. او از یاسین میخواهد که مدتی به آنها فرصت دهد تا بتوانند بدهی شان را پرداخت کنند. یاسین او را داخل خانه برده و بعد از کمی مقدمه چینی، میگوید که از الوان، خواهر کوچک فاروق خوشش می آید و در ازای ازدواج با او، میتواند از بدهی چشم پوشی کند. فاروق با شنیدن این حرف شوکه شده و با یاسین دعوا میکند و از آنجا بیرون می آید.

در خانه، الوان با دیدن برگشتن فاروق شوکه و خوشحال می شود. او میگوید که چند روز دیگر تولد اوست و از مادرش میخواهد که با دوستانش تولد بگیرد، اما عالیه میگوید که آنها هیچ پولی ندارند. وقتی فاروق می شنود که الوان هجده ساله خواهد شد، کمی وسوسه می شود، اما عذاب وجدان او را درگیر می‌کند. بعد از شام، براق به همه در مورد خانه جدید خودش و آیاز توضیح میدهد. فیروزه یاد روزهایی می افتد که به همراه آیاز خانه رویایی خود را انتخاب کرده و نقاشی آن را کشیده بود. کمی بعد، براق به خدمتکاران میگوید که نمونه کیک روز عروسی را بیاورند تا مهمانان تست کرده و نظر دهند. ارتان پیشنهاد میدهد که او و آیاز، برش کیک را نیز مثل روز عروسی تمرین کنند. آیاز که توانایی انجام این کارها مقابل فیروزه را ندارد، باعث افتادن کیک می شود. فیروزه نیز دیگر تحمل جو عاشقانه بین آنها را ندارد و تصمیم به رفتن میگیرد. ارتان به او میگوید که دو روز مهلت دارد تا طراحی اش را بیاورد تا اخراج نشود. یاسین به همراه یک نفر به خانه عالیه آمده و خانه را برای اجاره نشان میدهد. او با این کارها سعی دارد آنها را تحت فشار بگذارد. بعد از رفتن فیروزه، آیاز علت آمدن او را از ارتان می پرسد، زیرا فیروزه را اخراج کرده بود. ارتان توضیح میکند که به فیروزه فرصت دوباره داده و به شرکت برمیگردد.‌سپس میگوید که سپرده است تا در مورد او تحقیق کنند. آیاز از برگشتن دوباره فیروزه به شرکت و نزدیک شدن ارتان به او عصبی می شود. مادر براق، مادر آیاز را به اتاق صدا زده و با مقدمه چینی، لباسهایی به او نشان میدهد و میگوید که آنها را برایتان روز عروسی خریده است تا خانواده آیاز بپوشند.‌صفیه ناراحت شده و میگوید که خودشان لباس می‌خرند، اما مادر براق لباسهای آنها او در شأن منزلت خانواده خود نمی‌داند.

قسمت 8 سریال ترکی زمستان سخت
قسمت ۸ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۸ سریال ترکی زمستان سخت

وکیل به فیروزه میگوید که باید اظهارات دادستانی را بررسی کند، زیرا حتما شهادت آیاز داخل آنها خواهد بود. فیروزه با شوک و نگرانی به وکیل نگاه میکند. آیاز با عصبانیت پیش ارتان می رود و بخاطر دروغ گفتن به او برای گرفتن شهادت و زندانی کردن یک کارگر بیگناه، با او دعوا میکند. ارتان با خونسردی، ماجرای قتل پدر آیاز را به او یادآوری میکند و به او میفهماند که او نمی‌تواند کاری بکند، زیرا پای مادر خودش وسط است. آیاز با عصبانیت بیرون می آید. آیاز فهمی، وکیل خود می خواهد که در مورد فیروزه و زندگی اش تحقیق کند. فیروزه با شعله تماس گرفته و ماجرا را میگوید. او میگوید که به شرکت ارتان می رود و حقیقت را میگوید و قصد دعوا دارد. شعله خودش را دم شرکت می رساند تا جلوی فیروزه را بگیرد. او میگوید که فیروزه برای رسیدن به هدفش باید در شرکت بماند. فیروزه کمی آرام شده و دنبال راه حلی برای استخدام دوباره در شرکت است. فهمی دم خانه آدرس فیروزه می رود. آدرس، خانه دوست پسر شعله است و او که خودش کارهای جعل مدارک فیروزه را انجام داده، تایید میکند که فیروزه به تنهایی در آن محله زندگی میکند و از کودکی یتیم است. در خانه، عالیه، مادر فیروزه در حال پاک کردن زخم های فاروق است. فاروق با ابراز پشیمانی سعی دارد دل عالیه را به دست بیاورد اما فایده ای ندارد. کمی بعد، یاسین، صاحبخانه آنها به خانه آمده و دوباره طلب اجاره ها را میکند. فاروق میگوید که پولها را از او دزدیده اند. یاسین میگوید که آنها باید سریع ختنه را تخلیه کنند. عالیه متوجه می شود که سودا پولهای او را دزدیده و سر او کلاه گذاشته است. فیروزه برای اینکه خودش را نسبت به کار مشتاق نشان دهد، سر زمین ساختمان می رود و نقشه برداری میکند. در خانه، براق به مادرش خبر میدهد که برای شام خانواده آیاز را دعوت کرده است. او میگوید که آیاز هنوز خبر ندارد و به او خبر خواهد داد.

خانواده آیاز به خانه ارتان می رسند. مادر ارتان مدام نگاه تحقیر آمیز به وضعیت خانواده آیاز دارد و با حرفهایش کنایه می زند. براق با محبت به مادر آیاز، سعی دارد خودش را به او نزدیک کند و رفتارهای مادرش را جبران کند. صفیه، مادر آیاز با او تماس گرفته و خبر میدهد که منتظر او هستند. آیاز که از مهمانی خبر نداشته، متعجب شده و به سمت خانه ارتان می رود. ارتان نیز از شرکت حرکت کرده و به خانه می رود. همگی سر میز شام نشسته و آیاز از اینکه طبق خواسته ارتان این مراسم شام تدارک دیده شده و او خبری نداشته است، عصبی است. کمی بعد، خدمتکار خانه خبر میدهد که فیروزه برای دیدن ارتان دم خانه آمده است. آیاز از این قضیه متعجب می شود. ارتان دم در رفته و فیروزه بی مقدمه نقشه ها را به او میدهد. ارتان به او میگوید که او خودش استعفا داده و دیگر برای آنها کار نمیکند. فیروزه میگوید که به کارش احتیاج دارد، و اعتراف میکند که دستگاه ضبط صدا را او دزدیده بوده زیرا کنجکاو زندگی ارتان بوده است و میخواسته او را بشناسد. ارتان با شنیدن این حرف جا میخورد.

قسمت 7 سریال ترکی زمستان سخت
قسمت ۷ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۷ سریال ترکی زمستان سخت

صبح، سودا قبل از بیدار شدن فاروق، پنهانی پولهای او را از کیفش برداشته و خانه را ترک میکند. وقتی فاروق بیدار می شود، متوجه می شود که سودا نیست و پولها را نیز برده است. او شوکه و عصبانی می شود. فیروزه به شرکت می رود و مأمور بخش اتاق دوربین ها را شناسایی می‌کند. سپس همراه او به سالن غذاخوری می‌رود و به عمد روی گوشی او چای میریزد و آن را برداشته و پنهانی، کارت ورود به اتاق را از گوشی جدا میکند. سپس به بهانه کار بیرون آمده و فوری به اتاق دوربین می رود و با استرس، فیلم تاریخ روزی که پدرش به شرکت آمده بود را روی فلش کپی میکند. ارتان فیروزه را صدا کرده و میگوید که دوباره به جلسه بروند تا دلایلش را برای نوع طراحی مجتمع تجاری توضیح دهد. همه مدیران و آیاز نیز به اتاق می آیند. ارتان دستگاه ضبط صدایش را روی میز می‌گذارد تا صداها را ضبط کند. وقتی فیروزه در مورد موضوع جلسه توضیح میدهد، آیاز مخالفت میکند، اما ارتان به او با اشاره میفهماند که از فیروزه خوشش آمده و برای همین او را نگه داشته است. آیاز عصبی شده و بعد از اتمام جلسه، هنگام خروج فیروزه، پنهانی دستگاه ضبط صدای ارتان را داخل کیف او می اندازد. فیروزه به اتاق خود رفته و با شعله تماس میگید و خبر میدهد که فیلم را پیدا کرده است. ارتان وقتی متوجه گم شدن دستگاه ضبطش می شود، عصبانی شده و همه را جمع کرده و دنبال دزد دستگاه میگردد. آیاز، نگهبانان را داخل آورده و میگوید که اتاق فیروزه را بگردند. سپس کیف او را به زور خالی کرده و دستگاه را پیدا میکند. او متوجه فلش فیروزه شده و بخاطر حساسیت او روی فلش، آن را نیز به زور میگیرد و پیش ارتان می رود. او میگوید که فیروزه دستگاه را دزدیده بوده و او را اخراج کرده. نگهبانان فیروزه را بیرون میکنند. ارتان میگوید که فیروزه را پیش او بیاورند و با عصبانیت، علت کار او را میپرسد و اصرار دارد که بداند فیروزه به چه دلیل و از طرف چه کسی به شرکت آنها آمده.

فیروزه که میداند کار آیاز بوده، میگوید که او کاری نکرده است. سپس با عصبانیت بیرون می آید و به اتاق آیاز می رود و در نبود او همه جا را می‌گردد تا فلش را پیدا کند. آیاز ، پرونده فیروزه را از منشی گرفته و چک میکند و متوجه می شود که او مجرد است و مشخصات خود را به عمد عوض کرده است. او به اتاق برمیگردد‌ و علت آمدن فیروزه را میپرسد. فیروزه جواب نمی‌دهد و با تهدید اینکه حقایق گذشته شان را به براق میگوید، فلش را از آیاز گرفته و بیرون می آید. فیروزه با خوشحالی به زندان می رود تا پدرش را ببیند و مژده مدرک آزادی اش را بدهد. آیاز او را تعقیب میکند و از طریق دربان زندان می فهمد که فیروزه به ملاقات پدرش، یاشار پینار آمده است. آیاز تازه متوجه قضیه شده و با عصبانیت به سمت شرکت می‌رود. او از ارتان در مورد شخصی که برایش شهادت داده بود و قرار بود به زودی بمیرد سوال میکند. ارتان خودش را به نادانی زده و میگوید که موضوع را بررسی خواهد کرد. فاروق همه جا به دنبال سودا میگردد و متوجه می شود که او بعد از تسویه با رییس کلوپ، فرار کرده است. او در کلوپ با افراد آنجا درگیر شده و به شدت کتک می‌خورد. آنها، فاروق را که مجروح شده دم خانه آورده و بیرون می اندازند و می رود. مادر او از پنجره فاروق را دیده و ناراحت می شود. او بیرون آمده و از فاروق میخواهد که سر پا شود. فیروزه با خوشحالی پیش وکیل می زود و فلش را به او میدهد. آنها فیلم را باز کرده و متوجه می شوند که فیلم دستکاری شده و هیچ اثری از یاشار در فیلم نیست. وکیل میگوید که او باید مشخصات نگهبان را که در فیلم هست، از یاشار بپرسد تا از طریق او بتواند شهادت بگیرد. آنها داخل فیلم، آیاز را همراه ارتان می‌بینند. وکیل میگوید که حتما آیاز نیز برای شهادت به دادگاه آمده است و آنها می‌توانند از او نیز استفاده کنند.

قسمت ۶ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۶ سریال ترکی زمستان سخت

صبح، فیروزه و خواهرش از سر و صدای مادرشان بیدار می شوند. مادر فیروزه، لباسهای فاروق را جمع کرده و با عصبانیت در سطل زباله در کوچه می اندازد. فیروزه ناراحت شده و به این فکر میکند که مادرشان فاروق را خیلی دوست دارد و غیر از او هرگز به آنها محبت نکرده است. در شرکت، آیاز از منشی میخواهد که اطلاعات پرونده فیروزه را برای او آماده کند. ئکمی بعد، فیروزه به شرکت آمده و تمام حواسش به این است که چگونه وارد اتاق دوربین شرکت بشود. او سعی دارد کارت ورود یکی از خدمتکاران را بردارد. سپس متوجه می شود که با آن کارت در باز نمی شود و باید فرد دیگری را پیدا کند. براق پیش ارتان در شرکت آمده و در مورد خانه جدیدی که با آیاز گرفته اند صحبت میکند. ارتان پیشنهاد میدهد که آنها می‌توانند از فیروزه برای طراحی و کارهای خانه استفاده کنند. براق نیز استقبال میکند. براق موضوع را به فیروزه میگوید. فیروزه علاقه ای به این کار ندارد اما چیزی نمی‌گوید. او در مورد مدت زمان آشنایی براق و آیاز سوال میکند. براق میگوید که آنها سه سال با هم دوست بوده اند. فیروزه با شنیدن این حرف عصبی می شود. کمی بعد، او در دست‌شویی با آیاز رو در رو می شود. آیاز به او میگوید که او نباید در آن شرکت باشد زیرا ارتان آدم خطرناکی است. سپس از علت عوض کردن نام فامیلی فیروزه سوال میکند.

فیروزه میگوید که ازدواج کرده است و آیاز را بخاطر دوستی همزمان با او و براق سرزنش میکند و به او طعنه می زند.سپس می رود. در خانه سودا، او به فاروق میگوید که طبق قرار، فردا پیش رییس می رود و با دادن پول به او، سفته ها را میگیرد تا بتواند از کلوپ بیرون بیاید، و سپس آنها دوتایی از استانبول می روند. فاروق بایت این قضیه خوشحال است و قصد ازدواج با سودا را دارد. در شرکت، آیاز به اتاق ارتان رفته و از اینکه بدون حضور و اطلاع او با فیروزه جلسه برگزار کرده،با او بحث کرده و میگوید که بار دیگر باید جلسه برگزاری شود. مادر و خواهر فیروزه به ملاقات یاشار می روند. ‌مادر فیروزه به دروغ میگوید که فاروق سر کار می رود و پسر سر به راهی شده است تا او ناراحت نشود. شب هنگامی که آیاز به خانه می رود، مادرش به او میگوید که حس میکند از ازدواج با براق خوشحال نیست. سپس در مورد فیروزه که قبلاً با او دوست بود سوال میکند و میگوید که آن زمان با فیروزه برق عشق را در نگاه او می‌دید. آیاز بهانه آورده و میگوید که آنها مناسب یکدیگر نبودند و اشتباه کرده بوده است. صبح روز بعد، برادر ایاز از او میخواهد که او را برای کار به شرکت دمیر کان ببرد، اما آیاز قبول نمیکند و میگوید که نیت او را میداند و آنجا برای او مناسب نیست.

قسمت 5 سریال ترکی زمستان سخت
قسمت ۵ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۵ سریال ترکی زمستان سخت

فیروزه و آیاز از دیدن یکدیگر شوکه می شوند. فیروزه به خواست ارتان داخل خانه می رود. آیاز حساس شده و واکنش نشان میدهد و وقتی می فهمد که فیروزه برای کار روی پروژه مجتمع تجاری آیاز آمده است، از اینکه ارتان با او هماهنگ نکرده عصبی می شود و با او بحث میکند . همان لحظه، مهوش به آنجا آمده و با اضطراب، ارتان را کنار کشیده و میگوید که یک خبرنگار، مدارکی به دست آورده که می‌تواند گناهکاری او را ثابت کند و قصد دارد اخبار را پخش کند. ارتان کلافه شده و از فیروزه میخواهد که امروز برود. ایاز که قصد بیرون رفتن داشت، از فیروزه میخواهد که او را برساند. او در مسیر، با تعجب و طلبکارانه از فیروزه علت آمدنش به شرکت را میپرسد. فیروزه از سوال آیاز عصبانی شده و می‌گوید که او نمی‌تواند وقتی که خودش فیروزه را دو سال پیش با هزاران سوال رها کرده، از او سوالی داشته باشد. سپس وسط راه به اصرار پیاده می شود. آیاز یادش می آید که دو سال قبل، شبی که مادرش، پدرش را به قتل رساند، با ارتان تماس گرفته و از او تقاضای کمک کرده بود، و حاضر شده بود تا بخاطر خانواده اش، فیروزه را کنار بگذارد و طبق قرارش با ارتان، با براق باشد. ارتان و مهوش سراغ دفتر روزنامه می روند و مشکل را حل می‌کنند تا خبر پخش نشود. ارتان، یه مهوش می سپارد تا اطلاعات زندگی آن زن خبرنگار را برای او پیدا کنند. فیروزه به ساحلی که همیشه با آیاز میرفت می رود و روی نیمکتشان می نشیند. شعله دوست او پیشش می آید و فیروزه با گریه ماجرا را برای او تعریف میکند.

شب، ارتان به خانه خبرنگار می رود و با اطلاعاتی که در مورد نقطه ضعف های زندگی او به دست آورده، او را تهدید میکند و فایل ها را از او میگیرد. آیاز و براق برای شام بیرون رفته و هنگامی که آیاز ، براق را می رساند، براق از او میخواهد که برای برنامه شام خانواده ها قبل از ازدواج اقدام کنند. آیاز که رابطه خوبی با مادر براق ندارد، به اصرار او قبول میکند. مادر فیروزه که بعد از رفتن فاروق، بخاطر علاقه زیادش به او افسرده و ناراحت است، به محل کار دوست دختر او سودا در کلوپ می رود. او بعد از کار، سودا را تعقیب کرده و به خانه او می رسد و به زور داخل می رود. فاروق که در خانه سودا است، در اتاق پنهان می شود، اما مادرش با دیدن کفشهای او متوجه می شود که فاروق آنجاست. سپس با ناراحتی به خانه برمیگردد. شعله به خانه پیش فیروزه آمده و چند دست لباس از بوتیک آورده تا او را در محل کار جدید بپوشد تا ظاهری مرتب و آراسته داشته باشد. فیروزه از او بایت کمک‌هایش تشکر میکند.

قسمت ۴ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۴ سریال ترکی زمستان سخت

آیاز علی‌رغم میل خود و بخاطر اجبار ارتان، مجبور می شود به دادگاه برود و علیه یاشار پینار که او را نمی‌شناسد و تصور میکند که در بستر مرگ است، شهادت بدند. او میگوید که روز حادثه تمام وقت پیش ارتان بودن و یاشار پینار برای دادن برگه ای پیش ارتان نیامده است. یاشار پینار بعد از چند هفته، با رضایت خودش مرخص می شود تا در خانه استراحت کند. هنگامی که به کمک دخترهایش از اتاق بیرون می آید، توسط پلیس دستگیر می شود. فیروزه شوکه شده و متوجه علت دستگیری نیست. او همراه آنها به کلانتری می رود و می فهمد که علیه پدرش شکایت شده است. یاشار پینار که مرد مظلومی است، میگوید که نمی شود با آنها در افتاد و سرنوشت خودش را پذیرفته است، اما فیروزه کوتاه نمی آید و میگوید که وکیل میگیرد. او سراغ وکیل رفته و ماجرا را توضیح میدهد، اما وکیل هیچ رسیدگی به پرونده یاشار نمیکند. روز محاکمه فرا رسیده و یاشار پینار به خاطر مقصر بودن در حادثه آسانسور، به زندان محکوم می شود. فیروزه به شدت عصبی شده و از آنجایی که میداند که نمی‌تواند به تنهایی و به طور مستقیم با ارتان در بیفتد، تصمیم می‌گیرد نقشه ای بکشد و بتواند وارد شرکت بشود تا فیلمهای روز حادثه را پیدا کرده و ثابت کند که پدرش به شرکت رفته و برگه درخواست را به ارتان داده است. او از دوستش کمک گرفته و یک کارت ملی جعلی با نام خانوادگی دیگر و همچنین دیپلم و رزومه کاری تهیه میکند و از آنجایی که پولی ندارد، گردنبند خود را به عنوان دستمزد میدهد. فیروزه از طریق اینترنت، یکی از دوست دخترهای سابق ارتان را پیدا کرده و در مورد اخلاق ارتان از او کمک میگیرد تا او را بهتر بشناسد. او متوجه می شود که ارتان فردی به شدت خودشیفته است و همه باید در خدمت او باشند و همه‌چیز باید مطابق میل او باشد. روز بعد، فیروزه که میداند ارتان به رستوران رفته، به همان رستوران می رود و عمدا با ارتان برخورد میکند و سپس طلبکارانه، مانند خود ارتان با او رفتار میکند تا او را جذب خودش کند.

ارتان که همیشه عادت به اطاعت داشته، با دیدن رفتارهای سرد و طلبکارانه فیروزه جا میخورد و نظرش به او جلب می شود. صبح روز بعد، فیروزه به شرکت ارتان رفته و برای مصاحبه کاری رزومه میدهد. او ارتان را در شرکت میبیند و خودش را به عصبانیت زده و به خاطر بودن او در شرکت، تظاهر میکند که آنجا نمی‌ماند. ارتان به عمد از منشی میخواهد که با فیروزه تماس گرفته و او. را استخدام کند. در خانه ارتان، مادر او آمده و با براق در مورد لباس عروس صحبت میکنند و برنامه های عروسی را می‌چینند. روز بعد، فیروزه برای اولین روز کاری به شرکت رفته و سعی دارد اتاق دوربین ها را پیدا کند. منشی به او میگوید که ارتان از فیروزه میخواهد که نقشه ساختمان ها را به خانه بیاورد و در خانه کار کنند. فیروزه کلافه شده و مجبور است به آنجا برود. او دم در خانه ارتان، آیاز را میبیند و شوکه می شود. همان لحظه، براق نیز جلو آمده و خودش را معرفی کرده و آیاز را نیز نامزد خود معرفی میکند. آیاز نیز دیدن فیروزه شوکه می شود.

قسمت 3 سریال ترکی زمستان سخت
قسمت ۳ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۳ سریال ترکی زمستان سخت

وقتی ارتان به همراه برگه درخواست پدر فیروزه وارد اتاقش می شود، مهوش که همکار و دوست اوست، با آشفتگی داخل آمده و خبر میدهد که براق قصد خودکشی دارد و به پشت بام رفته است. ارتان سریع به پشت بام رفته و براق را که نا امیدانه قصد دارد خودش را به پایین پرت کند و از اینکه هنوز با آیاز عروسی نکرده است ناراحت است، پایین می آورد و به او وعده میدهد که به زودی با آیاز ازدواج خواهد کرد و عروسی میگیرند. ارتان یاد نوجوانی اش می افتد که براق کودک بود و در ماشین ارتان بخاطر بحث و دعوا با پدرش، آنها تصادف کرده و پدرشان میمیرد. فیروزه در یک فروشگاه لباس زنانه کار میکند. آیاز داخل فروشگاه آمده تا خرید کند. فیروزه با شنیدن صدای آیاز شوکه شده و سپس با عصبانیت به سمت او برمیگردد و بی مقدمه به او کنایه می زند و یک لباس مقابل او می اندازد تا بخرد. آیاز با دیدن فیروزه جا خورده و سعی دارد او را آرام کند اما فایده ای ندارد. او هنگام رفتن با ناراحتی به فیروزه میگوید که هرگز او را نبخشد‌. شب، فیروزه پیش مادرش در خانه مردم رفته تا به او در نظافت کمک کند. پدر فیروزه سر ساختمان است و وقتی که کارگران سوار آسانسور می شوند، آسانسور اتصالی کرده و طناب آن پاره می شود.‌ اسانسور با سرعت به سمت زمین آمده و متلاشی می شود. آمبولانس و پلیس به محل حادثه آمده و خانواده فیروزه نیز وقتی خبر را می شنوند به آنجا می روند. آیاز به ساختمان رفته و با دیدن پیکر متلاشی شده ۱۳ نفر از کارگران، شوکه می شود. کمی بعد ارتان از راه می رسد. آیاز در مورد حادثه از او سوال میکند. ارتان میگوید که سرکارگر برای او نامه آورده بود اما او بخاطر اینکه حال براق بد بود و بخاطر رفتارهای آیاز قصد خودکشی داشته، فراموش کرده که به موضوع آسانسور رسیدگی کند. او با بی اعتنایی میگوید که جان براق از تمام کارگرانی که مرده اند با ارزش تر است.

آیاز به شدت عصبی شده و ارتان را مسئول مرگ کارگران می داند. پدر فیروزه که سوار آسانسور نبوده، بخاطر نزدیکی به آسانسور به شدت مجروح شده و او را به بیمارستان منتقل میکنند. ارتان و مهوش به شرکت آمده و همه جا را زیر و رو میکنند تا برگه ی درخواست تعمیر آسانسور را پیدا کرده و نابود کنند، اما برگه را پیدا نمی‌کنند. مهوش احتمال میدهد که در سطل آشغال انداخته و زباله ها نیز تخلیه شده اند. آنها خیالشان راحت می شود. افراد ارتان دم خانه خانواده های فوت شده و مجروح رفته و به همه وعده پول به عنوان دیه می‌دهند. فیروزه از این قضیه عصبانی شده و به مادر و برادرش میگوید که آنها نباید پول را بگیرند وگرنه نمی‌توانند شکایت کنند، اما آنها که طمع پول دارند، قبول نمی‌کنند. فیروزه دم خانه بقیه نیز می زود و درخواست میکند که پول را نگیرند، اما آنها نیز که خودشان را در برابر قدرت ضعیف میدانند، پیشنهاد شکایت را قبول نمیکنند. فیروزه از اینه قضیه عصبی می شود. ارتان از آیاز میخواهد که برای شهادت به نفع او به دادگاه برود. آیاز به شدت عصبانی است و این کار ارتان و دروغ گویی اش را بی انصافی می داند. ارتان به دروغ به او میگوید که یاشار پینار، پدر فیروزه در بستر مرگ است و در واقع با مقصر نشان دادن او، اتفاقی نمی افتاد و بعد از مرگش نیز این پرونده بسته می شود. روز بعد، برادر فیروزه قرار است برای گرفتن حق دیه به شرکت برود. او بعد از گرفتن پول، دیگر به خانه برنمی‌گردد و برای همیشه از آنجا می رود. فیروزه با مادرش دعوا میکند و میگوید که این عاقبت اعتماد او به پسرش و اهمیت بیش از اندازه به اوست. اما مادرش نمی‌تواند این کار پسرش را بپذیرد و باورش نمی شود.

قسمت 2 سریال ترکی زمستان سخت
قسمت ۲ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۲ سریال ترکی زمستان سخت (زمهریر)

در خانه هنگام خوردن صبحانه، آیاز وقتی متوجه می شود که خواهرش فیلیز، در اینستاگرام عضو شده و عکس میگذارد، بخاطر خطر لو رفتن آدرس آنها پیش پدرشان با او دعوا میکند. کمی بعد، در می زنند و یک نفر به آیاز میگوید که با او کار دارد، و آیاز را سمت ماشین ارتان می برد. ارتان پیاده شده و خودش را معرفی میکند و سپس به آیاز میگوید که خواهرش او را دوست دارد و در صورت بودن با براق، هر خواسته ای که آیاز داشته باشد برای او فراهم میکند. آیاز عصبی شده و میگوید که هیچ علاقه ای به براق ندارد و خودش عاشق کسی است و فقط از روی انسانیت براق را نجات داده است. سپس می رود. ارتان که تحمل نه شنیدن از کسی را ندارد، عصبی می شود. او به افرادش می سپارد تا در مورد زندگی آیاز تحقیق کنند. ارتان متوجه می شود که پدر آیاز در مرس است و دنبال آنها میگردد. او به عمد میگوید که خانواده آیاز را به پدرش لو بدهند. سپس به خانه آمده و در مقابل براق که بخاطر عشق به آیاز افسرده شده، میگوید که آیاز نیز او را میخواهد و فقط بخاطر تفاوت طبقاتی شان میترسد و احتیاج به زمان دارد و پای کس دیگری وسط نیست. براق با شنیدن این حرفها خوشحال و امیدوار می شود. در کلاس فیروزه و آیاز، پسر دیگری نیز هست که از فیروزه خوشش می آید. آیاز از این موضوع عصبی شده و آن پسر را از سر راه عشقشان برمیدارد و او را ملتفت میکند که او با فیروزه است. فیروزه و آیاز، یک پروژه گروهی دارند که مربوط به طبقات بالای یک برج است. آیاز ترس از ارتفاع دارد و به سختی همراه فیروزه بالا می رود. فیروزه اصرار دارد تا آیاز را لب بالکن ببرد. حال آیاز بد شده و سپس برای فیروزه تعریف میکند که در کودکی، پدرش برای تهدید او را از ارتفاع آویزان کرده بود و از آن زمان میترسد.

فیروزه ناراحت شده و بخاطر اصرارش معذرت خواهی میکند. سپس آرام آرام آیاز را به سمت بالکن می برد تا بر ترسش غلبه کند. آیاز بابت این تلاش و غلبه بر ترسش از فیروزه تشکر میکند. مدتی بعد، یک شب آیاز فیروزه را لب ساحل برده و از عشقش به او میگوید و میخواهد تمام عمرش را با فیروزه باشد. فیروزه با خوشحالی قبول میکند و آیاز، یک حلقه که با گل درست کرده است به دست فیروزه می اندازد. آنها هر کدام از خوشحالی به خانه برمی‌گردند. وقتی آیاز داخل می رود، با جسد پدرش و فیلیز نیمه جان مواجه شده، و مادرش با گریه میگوید که پدرش آنها را پیدا کرده و وارد شده و در حال خفه کردن فیلیز بوده و او مجبور شده تا او را بزند. آیاز به شدت شوکه می شود. او میگوید که با پلیس تماس گرفته و خودش قتل را به گردن میگیرد. مادرش با جیغ و داد اجازه این کار را به آیاز نمی‌دهد. روز بعد، آیاز به طور کلی ناپدید شده و فیروزه هیچ کجا او را پیدا نمیکند . آنها خانه شان را نیز تخلیه کرده اند. فیروزه به شدت ناراحت و افسرده می شود ، اما بعد از چند ماه نبود آیاز را می پذیرد و تمام یادگاری های او را با خشم و کینه جمع میکند و به زندگی عادی برمیگردد. دو سال بعد، فیلیز در حال نامه نوشتن از طرف پدرش برای صاحب پروژه ساختمانی است، زیرا آسانسور ساختمانِ در حال ساخت خراب شده و باید برای تعمیر و نظارت بر آن درخواست بدهند و مدتی است که کسی رسیدگی نمیکند. پدر فیروزه به شرکت ارتان، صاحب پروژه می رود و برگه را به او میدهد و اصرار دارد تا به آسانسور رسیدگی شود.

قسمت 1 سریال ترکی زمستان سخت
قسمت ۱ سریال ترکی زمستان سخت

قسمت ۱ سریال ترکی زمستان سخت (زمهریر)

فیروزه، دانشجوی معماری است و یک خواهر کوچکتر و یک برادر بزرگتر از خود دارد. پدر فیروزه سرکارگر ساختمانی است و مادر او نظافتچی منازل است. وضعیت خانواده فیروزه متوسط رو به پایین است و همه به غیر از او که درس میخواند، سر کار می روند. در خانه آنها، هیچکس جز پدر فیروزه از درس خواندن او حمایت نمی‌کند و مادر و برادرش میگویند که فیروزه باید درس را کنار گذاشته و کار کند. صبح فیروزه برای رفتن به دانشگاه پول ندارد، اما مادرش به او هیچ کمکی نمیکند و بی اهمیت به او می رود. فیروزه مجبور است تا دانشگاه پیاده برود، اما متوجه می شود که پدرش مقداری پول در جیب او گذاشته است. فیروزه خوشحال شده و خودش را به کلاس می رساند. او در بولتن محوطه دانشگاه به همراه دوستش به دنبال کار می‌گردد تا بتواند خرج خودش را در بیاورد. آیاز، به صورت اتفاقی فیروزه را میبیند و در یک نگاه عاشق او می شود. او وقتی پرس و جو میکند و میفهمد که فیروزه چه کلاسی دارد، در انتخاب واحد کلاس فیروزه را انتخاب میکند. او برای تکمیل ثبت نام به یکی از پرونده هایش احتیاج دارد و باید به شرکت ارتان برود. ارتان که صاحب شرکت بزرگ ساختمانی است به همراه خواهرش براق، وارد شرکت می شود. یک نفر با ارتان تماس گرفته و می‌گوید که خواهر او یعنی براق، با شوهرش رابطه داشته و عکس آنها را برای ارتان ارسال میکند. ارتان با عصبانیت با براق در این باره دعوا میکند. براق میگوید که همین یک بار بوده و دیگر آن مرد را نخواهد دید. سپس با ناراحتی و عصبانیت از شرکت بیرون می آید. آیاز دم در شرکت، براق را می‌بیند و متوجه ماشینی که با سرعت به سمت او می آید شده و سریع براق را کنار می کشد. براق با دیدن آیاز از او خوشش می آید.

وقتی که آنها داخل لابی شرکت می روند، براق به ارتان میگوید که آیاز او را نجات داده است.روز بعد، براق دم خانه آیاز کادو می فرستد. آیاز کادو را نمیخواهد و از  برادرش میخواهد که سر راه، کادوی قیمتی را به شرکت پس بدهد. برادر آیاز، کادو را برای خودش برداشته و یک یادداشت تشکر عاشقانه برای براق نوشته و به شرکت تحویل میدهد. فیروزه و آیاز با یکدیگر دوست شده و رابطه عاشقانه ای دارند. آیاز به همراه مادر و خواهر و برادر کوچکتر از خود زندگی میکند. آنها بخاطر رفتارهای خشونت آمیز پدرشان فرار کرده و در این شهر پنهان شده اند. آیاز برای پیدا کردن کار به یک کافی شاپ می رود. براق به همراه دوستانش به آنجا آمده و با دیدن آیاز خوشحال می شود و پیش او می آید. آیاز وقتی متوجه نیت براق می شود، به او میگوید که سو تفاهم شده و او خودش کس دیگری را دوست دارد.براق با عصبانیت به شرکت پیش ارتان می رود و به او میگوید که آیاز، همان پسری که او را نجات داده بود، با نوشتن یادداشت و تعقیب او در کافی شاپ توجه او را جلب کرده و حالا که او آیاز را می‌خواهد، آیاز او را پس زده و میگوید کس دیگری را دوست دارد. او میگوید که آیاز باید او را بخواهد و دوست داشته باشد. ارتان که خواهرش را خیلی دوست دارد، میگوید که مشکل را حل خواهد کرد.

 

 

[تعداد: ۰   میانگین: ۰/۵]

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *